نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
باز دلم عروسک می‌خواهد
دختر خلبان شهید غلامعلی رضایی سارا رضایی، دختر شهید خلبان پاسدار غلامعلی رضایی یادداشتی را در اختیار ما قرار داد که در ادامه می خوانید:

سرم درد می کنه...
امروز همش داشتم فکر می کردم به آخرین هدیه ای که ازش گرفتم
تازه نه ساله شده بودم
جشن تکلیفم بود
یادمه چادر و سجاده و جانمازمو خودش برام دوخت
شب بود جلوی یه مغازه ی اسباب بازی فروشی ترمز کرد
گفت سارا بیا پایین
چقدر ذوق داشتم که می خواد واسم اسباب بازی بخره


رفتیم توی مغازه
گفت چی دوست داری
عروسکا پشت هم چیده شده بودن
همه رو نگاه میکردم
اما نمیتونستم انتخاب کنم
فروشنده که با بابا حرف می‌زد دو تا باتری درآورد و گذاشت پشت یکی از عروسکا و صدای آهنگ ملایمی فضای مغازه رو پر کرد. عروسک ایستاده بود درحالی که بچه شو بغل گرفته بود و تکونش می داد...
گفتم بابا همینو میخوام
اونشب گفت نه!
این زود خراب میشه خوب نیس
دمق شدم
دیر وقت بود
خداحافظی کردیم و رفتیم خونه
دقیقا یادم نیس چه حالی داشتم ولی عروسک رو خیلی دوس داشتم.
چند روز گذشت
یه روز عصر که از مدرسه برگشتم خونه
دم در که رسیدم همون صدای آهنگ ملایم تو خونه پیچیده بود
در رو باز کردم و پریدم تو خونه
باورم نمی شد
عروسک روی دیواره ی پانسیون داشت آهنگ می زد و بچه شو می‌خوابوند.
هیچ کس توی دیدم نبود
اطراف رو نگاه کردم
رفتم سمت عروسک
داشتم ذوق مرگ می شدم
بابا از اتاق بیرون اومد
و من پریدم تو بغلش...


انگار می دونست که باید برام یه خاطره ی فراموش نشدنی بسازه، برای وقتی که نیست!
انگار می دونست یه روز قراره نباشه و اون عروسک و خاطره ش بشه تنها یادگاری من از خودش.
حالا هر وقت دلم می گیره میرم کارتن عروسک رو برمیدارم آهسته بازش میکنم و نگاه میکنم به عروسکم...
کارتنی که پوسیده شده، عروسکی که رو به زواله اما برای من زنده می کنن عطر حضورشو،
امروز رفتم سراغ عروسکم
دلم دوباره عروسک می خواست
دلم می خواست بهم زنگ بزنه، بیاد به دیدنم، آخه روز دختر بود امروز
و حتما باباها یادشون نمیره که به دختراشون تبریک بگن
حتی بهش فکر کردن هم قشنگه...
حتی بهت فکر کردن هم قشنگه...
بابای همیشه خوبِ من.

نگارنده : fatehan02 در 1398/4/16 9:33:20


نظرات :