نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
زندگینامه شهید غلامحسین پرخیده
در روستای رهبران از توابع بخش رودخانه چشم به جهان گشود ، از همان کودکی به کارهای خیر وخدا پسندانه علاقه مند بود ،مردم رادوست داشت و متواضع بود .

زندگینامه شهید غلامحسین پرخیده

در روستای رهبران از توابع بخش رودخانه چشم به جهان گشود ، از همان کودکی به کارهای خیر وخدا پسندانه علاقه مند بود ،مردم رادوست داشت و متواضع بود .

او پاسدار ارزشهای اسلام وانقلاب بود ، شش سال با دشمنان اسلام وانقلاب به نبرد پرداخت از همان بدو ورود به سپاه کار خود را با پاکسازی خانه های تیمی ضد انقلاب در بندر عباس آغاز کرد ،

تا اینکه رسالتی جدید را بر دوش خود احساس کرد وراهی لشکر ۴۱ثارالله در جبهه های خوزستان شد و در عملیاتهای مختلفی حضور داشت تا اینکه در ادامه عملیات والفجر ۸ در شهر فاو از ناحیه پهلو مورد اثابت ترکش خمپاره قرار گرفت و به آرزوی دیرینه اش رسید .

باشد که ادامه دهنده راهش باشیم .

متولد روستای رهبران بخش رودخانه ازتوابع استان هرمزگان

شهادت :65/۳/06شهرفاوعراق

آنچه در ذیل آمده است گوشه از خاطرات شهید غلامحسین پرخیده است که در سه مقطع زمانی به رشته تحریر در آمده است و از روی دفترچه خاطرات این شهید برداشت شده :

در ساعت ۵ بعداز ظهر روز شنبه مورخه ۲۳/۱/۱۳۶۵ بر اساس ماموریتی که از سوی سپاه پاسداران هرمزگان به من محول شده بودهمراه یکی از برادران سپاهی به سوی جبهه روانه شدیم وبعد از۲۴ ساعت طی مسافت به قرارگاه لشکر۴۱ ثار الله رسیدیم و مدت ۲ شب در همان محل ماندیم روزسه شنبه ما را سازماندهی و سپس تقسیم بندی کردند که دراین بین مرا به گردان ۴۲۲ ماموریت دادند بعد از آن با فرمانده آن صحبت کردم وایشان فرماندهی یک دسته از نیروهای رزمی را به من واگذار کردند ومدت دو شبانه روز در خدمت برادران بودم ،یک شب دچار اندک کسالتی شدم به دکتر که مراجعه کردم ایشان مقداری دارو برایم تجویز کردند ، البته یک نوع کپسول هم به من دادند که اسم دختر صدیقه برروی آن درج شده بود وچون دخترم را خیلی دوست داشتم کپسولها را نخوردم وآنها را جهت یادگار ی برای خود نگه داشتم ، از تاریخ ۳۱ / ۱تا ۴ /۲ /۶۵ در همان جایی که اول مستقر بودیم ماندم در این مدت یک دوره آموزشهای متنوع وجالبی را به پایان رساندم ،در تاریخ ۲۴ /۲ /۶۵ یکسرس جابجایی در نیروهاصورت گرفت ، در مدت دو روزی که در مکان جدید بودم خاطرات بسیار زیبائی از نمازهای جماعت که بسیار خوب برگذار میشد و از سخنرانی برادران روحانی بالاخص حاج آقا مهدی زاده وحاج آقا صالحی دارم ، تمامی لحظات اینجا آکنده است از صفا وصمیمیت وعبادت برادران وچه راست میگویند که جبهه مدرسه عشق است ،عشق به خدا وائمه معصومین (ع) وحقیر که خودم را آدم بدی به حساب می آورم فهمیدم که اینجا جای درس گرفتن است ، من به اعمال خودم امیدی ندارم و نمیگویم که خوب هستم لاکن به رحمت خدا امید دارم ومیدانم که خدای متعال بخشنده ورحیم است و با این امید از خداوند انتظاردارم که که این گنه کار را به حق خوبان روزگار بخشد ، از تاریخ ۶/ ۳ / ۶۵ در همانجایی که قبلا مستقر بودیم هستیم وتا به حال آموزشهای زیادی داشته ایم وما هرچه داریم از آموزشهای پی در پی است و خداوند متعال بر همه چیز افضل است .........................

آری وهنوز کلامش به پایان نرسیده بود که هدف

گلوله های بعثیون مزدور قرار گرفت ورسالت بزرگی

را بر دوش ما عقب ماندگان قافله گذاشت ، به امید

آنکه ادامه دهنده راهش باشیم .

شهید غلامحسین پرخیده

تاریخ شهادت :۶ /۳ /۱۳۶۵

محل شهادت : شهر فاو

مزار : استان هرمزگا ن شهرستان رودا ن بخش رودخانه روستای رهبران

منبع:وبلاگ مکتب الشهداء

 


نگارنده : ghavasan در 1391/01/06 11:27:52.


نظرات :

ناشناس
راستی ما از بروبچ روخونیم
1392/4/16 12:59:45 :: ارسال پاسخ
 
ناشناس
باسلام  دستت درد نکنه .دستت طلا انشاالله بری کربلا   اگه دوست داشتی یه سر بیا وبلاگ ما ...http://salehin-velayat2.blogfa.com 
1392/4/16 12:59:9 :: ارسال پاسخ