نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
خوش قولی
در آن هوای بارانی سوار دوچرخه شد. خودش را به منزل آن دوست رساند. عذرخواهی کرد و برگشت.

قرار گذاشته بودیم به منزل یکی از دوستان برویم. آن روز باران شدیدی می بارید. من هم کسالت داشتم. بنابراین از رفتن منصرف شدیم.
احمد (شهید عبدالهی)نگران بود. عقیده داشت چون قول داده ایم، منتظر ما هستند و نباید بدقولی کنیم.
منزل ما تلفن نداشت. بنابراین در آن هوای بارانی سوار دوچرخه شد. خودش را به منزل آن دوست رساند. عذرخواهی کرد و برگشت.


نگارنده : kermanhefz در 1393/10/24 9:37:47


نظرات :