نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهید امامعلی فاضل
نام:   امامعلی فامیل:   فاضل گورچین قلعه                                                 فرزند:   قهرمان

باسمه تعالی

نام:   امامعلی

فامیل:   فاضل گورچین قلعه                                                

فرزند:   قهرمان

شماره شناسنامه:   35

تاریخ تولّد:   11/7/1342

محلّ تولّد:   ارومیه- گورچین‌قلعه

تحصیلات:   سوّم دبیرستان

تاریخ شهادت:   5/5/1372                                                          

محل شهادت:   ارومیه- زیوه (منطقه مرگور)

نحوه شهادت:   اصابت تیر (درگیری با حزب منحلّه دمکرات و کومله)

نام عملیّات:   درگیری

محل دفن:   ارومیه- باغ رضوان قطعه شهداء

1- هدف شهید:  ما خانوادة شهدا آنقدر شهید می‌دهیم تا جمهوری اسلامی را بر تمام جهان صادر نموده و اسلام را در دنیا برقرار سازیم.

2- جهاد اکبر:  و از خداوند می‌خواهم که مرا در جهاد اکبر (مبارزه با نفس) پیروز و موفق بگرداند و از لطف بیکران خداوند متعال سپاسگزارم که این بنده ناتوان را توفیق عنایت فرمود که به‌عنوان یک رزمنده در دانشگاه اخذاقی و انسانی تحصیل نمایم و به آرزوی خود برسم.

3- اطاعت از ولایت فقیه:  من اطاعت از ولایت فقیه را بدون چون و چرا پذیرفته‌ام و عمل می‌نمایم و در هرکجا و هر جایی حتی در خانه‌ام اگر کسی چشم و گوش بد به اسلام و رهبر داشته باشد با او تا آخرین نفس مبارزه خواهم کرد.

4- شکرگزاری از نعمات:  پس خداوند متعال فقط از ما مسلمانان شکرگزاری می‌خواهد. ما اگر شکر این نعمت‌های بزرگ مانند وجود مبارک رهبر را ندانیم بر عذاب شدیدی دچار خواهیم شد.

5- پیروی از دستورات رهبری:  امّت حزب‌الله از دستورات و رهبری ایشان سرپیچی نکنید و هرکسی جلوتر از ایشان حرکت بکند گمراه است و هرکس پشت سر ایشان حرکت بکند به راه راست رفته است و اگر کسی خیلی عقب بماند و پشت سر ایشان حرکت نکند گمراه خواهد شد. شما از این افراد زیاد دیده‌اید من نمی‌خواهم نام ببرم.

6- خطر منافقین:  به شیطنت‌های منافقان کور دل گوش ندهید که در جهت تضعیف انقلاب تلاش می‌کنند یک عدّه هستند نمی دانم ندانسته می‌گویند یا خیر. به‌هر حال، مثلاً می گویند که چرا شهید دادی و همیشه به جبهه رفتی بگذار آن که چهار پسر دارد برود و یا امثال این مسائل، من سریعا  به اینطور افراد می‌گویم مثل آنها هستید و منافق هم هستید.

7- دانشگاه جبهه:  جبهه دانشگاهی است که پایه‌گذار آن سالار شهیدان امام حسین و مدرّس آن امام خمینی(ره) و شاگردان آن رزمندگان جان برکف و دروس آن اخلاق، شجاعت، شهامت و استقامت می‌باشد و هر فردی که توانایی آن را داشته باشد واجب است در این دانشگاه تحصیل نماید وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهد گرفت.

8- شرکت در مجالس شهدا: از برادران تقاضا دارم هرچقدر می‌توانند مجالس شهدا را پرشکوه‌تر و پرعظمت‌تر تشکیل بدهند تا منافقان کور شوند و نتوانند در جامعه اسلامی نفوذ بکنند.

9- آرزوی شهادت:  خدایا آرزوی من این است که در بستر خواب نمیرم و در راه تو پاره‌پاره شوم.

10- دعوت به صبر و استقامت:  در راه خدا صبر و استقامت بکنید من می دانم مشکل است ولی دستور خداوند متعال که تو و مرا آفریده همین است باید عمل شود و از شما تقاضا دارم برای من گریه نکنید اگر خواستید گریه کنید برای امام حسین(ع) گریه کنید چون که اگر من را بکشند و در آتش بسوزانند و خاکم را به باد بدهند خانواده‌ام را که به اسیری نبرده‌اند پس همیشه برای امام حسین(ع) گریه کنید.

11- تربیت فرزندان و توجه به فرزندان برادر شهید:  و در آخر می خواهم دخترانم چنان تربیت شوند که ادامه دهندة راه من باشند و از خانواده‌ام خواهش می‌کنم به دختران برادر شهیدم هرچه بیشتر و بهتر محبّت و مهربانی کنند تا آنها احساس تنهایی ننمایند.

12- دعا و مناجات:  بار الهی من که لیاقت دعا از درگاه تو تو را ندارم و لکن ناامید هم نیستم پس خدایا ما را آن‌چنانمان کن که خودت دوست داری.

خدایا به عظمت و جلالت قسم می دهم ما را یک چشم به‌هم زدن به سر خودمان وامگذار تا آنی از یاد تو غافل نباشیم.

بار الهی مرا اول پاکم کن و بعد خاکم کن.

13- تعهد در مقابل خون شهدا:  من به‌عنوان برادر دو شهید تعهد می‌دهم تا آخرین قطرة خون و آخرین نفس برای اسلام و قرآن و جهوری اسلامی در هر زمان و در هر مکان و تحت هر شرایطی که باشد دفاع بکنم.

14- مبارزه با همه وجود:  بعضی‌ها خیال می‌کنند با کشتن یک عده می توانند به اسلام و جمهوری اسلامی شکست بدهند ولی کور خوانده‌اند اگر ما را بکشند و در آتش بسوزانند خاکستری که از ما باقی خواهد ماند توسط باد در هوا گردیده و چشم دشمن را کور خواهد نمود.

شهید از زبان مادرش

1- وضعیت تحصیلی:  ایشان دورة ابتدائی را در روستای گورچین قلعه گذراند و دورة راهنمایی را در شهرستان سلماس به‌پایان رساند.

2- دوران کودکی:  بچة کم حرفی بود و از آینده صحبتی نمی‌کرد. از بچگی باهوش و زرنگ بود و در مورد درس هم از همسالانش زرنگ‌تر بود.

3- نوجوانی:  با پیروزی انقلاب اسلامی درس رادر همان سوّم راهنمایی به‌پایان رساندند ترک کردند و با توجه به علاقه‌ای که به انقلاب اسلامی و امام(ره) داشتند وارد خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدند و بعد با شرکت در امتحانات متفرقه ادامه تحصیل دادند.

4- ازدواج:  ایشان در سال شصت دو در سنّ بیست سالگی با دختر دایی که چهارده ساله بود ازدواج کردند و میزان مهریه آنها صدو پنجاه هزار تومان بود و در اواخر تابستان شصت‌و دو عقد کردند و عروسی آنها بسیار ساده بود. و به مشهد رفتند. با اصرار زیادی که داشتند من هم در این سفر همراه آنها بودم که خاطرات شیرین آن روزها از یادم نمی رود.

مخارج زندگی:  زندگی آنها با همان حقوق کمی که از سپاه می گرفتند تأمین می‌شد چون هر دو قانع بودند با آن‌صورت مشکلی از نظر مادی در زندگی آنها مشاهده نکردیم.

6- خصوصیات اخلاقی:  در مجموع باهم و خصوصاً با فرزندان و خانواده‌اش مهربان و صمیمی بود و ما هیچ وقت ندیده بودیم که خانواده‌اش ناراحتی داشته باشد. و فرزندانش پدر را بیشتر از مادر دوست می داشتند و لحظه‌ها را برای دیدن دوبارة پدرشان می‌شمردند.

7- خاطره:  خاطره‌ای که در این مورد می‌توانم بگویم این است که هر وقت به روستا نزد ما می‌آمدند می‌دیدم که قبل از این‌که خودش چیزی بخور بچة کوچک را روی زانویش نشانده است و آن‌ دو تای دیگر هرکدام در یک طرف دیگرش با مهربانی به این‌ها غذا می‌داد وقتی می‌گفتم پسرم مادرشان آنها به آنها غذا می‌دهد و من هستم به آنها می‌رسم؛ می‌گفت مادر، چون این‌ها مرا کم‌تر می‌بینند باید در مواقعی که هستم جبران کنم.

7- رابطة خانوادگی:  خیلی خوب بود، آرام بود، اخلاقش خوب بود. حرف شهادت را چون ما قبلاً دو فرزندمان را در راه اسلام و انقلاب از دست داده بودیم زیاد پیش ما نمی‌زد و تا جای که می‌توانست جای خالی برادرانش را برای ما پُر می‌کرد و نمی‌گذاشت آنها احساس بی‌سرپرستی یا فرزندان برادرش احساس بی‌پدری کنند و هرچیزی که احتیاج داشتند برایشان مهیّا می‌کرد.

8- توصیه به مادر:  توصیه ایشان به شما: توصیه می‌‌کرد که مادر جان مواظب خودت باش گریه نکن و تا جایی که در توان داری به خانوادة برادر شهیدم رسیدگی کن.

9- نحوة شهادت: از نحوه شهادت اطلاع ندارم نمی‌دانم از خدا بی‌خبران چگونه او را به شهادت رساندند و ما را داغداران این عزیز بزرگوار کردند.

10- آخرین حالات لحظه شهادت:  چیز به‌خصوصی نگفت. همان حرف‌های همیشگی، ولی خیلی نورانی شده بود و مهربان‌تر از دفعه‌های قبل.

11- خصوصیّات:  خصوصیّات زیبای این شهید این بود که در مواقعی که دلتنگ بودم یک وقت می دیدم برای نیم ساعت هم شده آمد و بعد از دیدن ما برگشت و من خیلی خوشحال می‌شدم.

شهید از زبان همسرش

1- آغاز زندگی مشترک:  14 ساله بودم و دانش‌آموز دوم راهنمایی که با پسر عمه‌ام ازدواج کردم. آن زمان 20 ساله بود و پاسدار. او را می شناختم و بعد عاشق ایمانش شدم و سپاهی بودنش برایم افتخار بود. آن زمان غرب ایران منطقه جنگی بود و ایشان فرمانده گردان جندا... و دائماً در منطقه.

2- وضعیت اقتصادی:  وضعیت اقتصادی متوسطی داشتیم. در اوایل ازدواجمان متوسّط حقوق‌اش 5000 تومان بود و در خانه‌ای با اجاره‌بهای 1500 تومان زندگی می‌کردیم. به‌تدریج خانه ساختیم و در آنجا مسکن گزیدیم.

3- دلسوزی و محبّت:  بسیار دلسوز و با محبّت بود. محبّت خود را از کسی دریغ نمی‌کرد. بعد از شهادتش بسیار افرادی می‌آمدند و گریه می‌کردند و ما اصلاً نمی‌شناختیم که هستند؟ و این گریه‌ها به‌خاطر همان محبّت‌های خودش بود. با غریبه‌ها اینگونه اهل وفا و محبّت بود، پدر و مادرش که جای خود داشتند. خصوصاً بعد از دو برادرش که شهید شدند گویی که تمام امید پدر و مادرش بود. شهادت او مادرش را پیر کرد. مدام در منطقه بود. امّا دو روز که برای مرخصی می‌آمد همة رفتن‌ها و نبودنهایش را جبران می‌کرد که در این دو روز به‌اندازة تمام روزهای بودنش فعالیت می‌کرد. سرحال و سرزنده بود و هرگز نشد که اذیّت بچّه‌ها ناراحتش کند. علاوه بر بچّه‌های خودش به رزندان برادر شهیدش هم رسیدگی می‌کرد و به ما هم سفارش می‌کرد که تنهایشان نگذاریم. وقتی شهید شد برادرزاده‌هایش می‌گفتند که ما انگار دوباره یتیم شده‌ایم.

4- عکس‌العمل در مقابل اعمال خلاف اسلام:  بسیار کم‌حرف بود و از غیبت متنفّر. بی‌حجاب‌ها دلش را به درد می‌آوردند. هرگاه این اعمال خلاف اسلام را می‌دید ناراحت می‌شد و سکوت می کرد. در درون ناراحت بود امّا بروز نمی‌داد.

5- مطالعات:  بسیار مطالعه می‌کرد و افکار و نوشته‌های شهید مطهّری و دستغیب برایش گیرا و جذّاب می‌نمود. از آنچه می‌نوشت می‌شد فهمید که تمام هدفش اسلام است و لبّیک گفتن به پیام امام که فرمود جبهه‌ها را خالی نگذارید.

6- تقیّد به مسائل عبادی:  سفارشش به ما این بود که اعمالمان بر اساس اسلام باشد. و در رأس همه‌چیز نماز اوّل وقت بود. روزه‌هایش هرگز قضا نمی‌شد و اگر در ماه رمضان به مأموریت می‌رفت حتماً قضای روزه‌اش را به‌جا می‌آورد.

.7- احترام به همسایه‌ها  در مورد احترام یکی به همسایه‌ها پیش‌قدم بود. در محلّه قدیم چند خانواده از همسایه‌ها بودند که در خرید و اشتراک آب و برق کمک‌شان کرده بود.

8- آخرین حالات نزدیک به شهادت:  آخرین باری که می‌رفت آرام‌تر و کم‌حرف‌تر شده بود. چهره‌اش تغییر کرده بود. همیشه به ما امید می‌داد مباداد که نگران او شویم. به ما می‌گفت گلولة دشمن ما را نمی‌کشد ما مراقب اوضاع هستیم. درست هم می‌گفت بسیار هشیار و نکته‌سنج بود.

9- سرمشق و الگو بودن شهید:  مدت 9 سال و 9 ماهی که با ایشان زندگی کردم از او درس گرفتم و اکنون در نبودنش با یاد‌آوری همان درس‌ها صبر می‌کنیم و همیشه به ما توصیه می‌کرد: که شیر زن باشیم و در تربیت صحیح بچّه‌ها کوشا باشیم.

10- ساده زیستی:  از ایشان یاد گرفتیم که در نبودنش سختی‌ها را تحمّل کنیم و با کمبودها بسازیم. همیشه می گفت: حضرت علی‌(ع) هم ساده‌زیست بودند. لذا توصیه می‌کردند که از تجمّلات دور باشیم.

11- عشق به شهادت:  بالاترین آرزویش همین شهادت بود.

12- اهمیشت به تربیت فرزندان پس از شهادتش:  از صحبت‌هایش معلوم بود که دوست داشت بعد از شهادتش من بچه‌ها را خوب‌ تربیت کنم و همیشه از من سؤال می‌کرد که در نبود من تو چه کار می‌کنی؟ یا اگر مثلاً من یک ماه خانه نیایم تو چه کار می‌کنی؟ یا من می‌گفتم اگر من نباشم تو چه کار می‌کنی؟ می گفت: می نشینم و بچه‌ها را بزرگ می‌کنم.

13- زهد و تقوا:  خصوصیتی که ایشان داشتند این بود که دوست داشتند کارهایشان را پنهانی انجام دهند. مثلاً به یک فقیری کمک می کردند و به من چیزی نمی‌گفتند. بعد از شهادتشان خانمی آمد و گریه می‌کرد و می‌گفت من پدر پیری داشتم که از کار افتاده بود. شهید فاضل[1] برای ایشان غذغ و لباس تهیّه می‌کرد و هیچ‌گاه به من در مورد این کارها حرفی نمی‌زد و در کل، اهل ریا نبود و این درس بزرگی برای من است.

14- علاقه به ادامه تحصیل:  دوست داشت تحصیلاتش را ادامه دهد و وارد دانشگاه شود. کلاس سوّم راهنمایی بود که انقلاب می‌شود و از آنجا که علاقة زیادی به امام(ره) داشته درسش را رها می‌کند و وارد سپاه می شود. بعدها ضمن اشتغال در سپاه ادامه تحصیل هم داد. امّا موقعیّت اجازه نداد که وارد دانشگاه شود.

15- کمک به خانواده:  به کارهای روستا (کشاورزی و...) علاقة زیادی داشت و در خانه به مادرش کمک می‌کرد. در منزل خودمان نیز اگر میهمان مرد داشتیم، خودشان پذیرایی می‌کردند. و در پختن غذا به من کمک می‌کرد. حتی یک‌بار که میهمان داشتیم خودشان غذا درست کردند.

16- احترام به والدین و دیگران:  رفتارش با پدر و مادرش بسیار خوب بود. اگر دو روز هم به مرخصی می‌آمد باید می‌رفت و به آنها سر می‌زد. می‌گفت: هرکسی در جای خود محترم است. طوری نبود که به صحبتبا مادرشان اکتفا کند و با ما حرفی نزند. به همه اهمیّت می‌داد.

17- توصیه به اطرافیان:  همیشه توصیه می‌کرد که جوان‌ها جبهه را خالی نگذارند و همیشه در منطقه حضور داشته باشند. به مجالس شهدا بروند، به مساجد بروند و خودش نیز هر مجلس شهیدی که می‌شد حتماً شرکت می‌کرد. به همه چیز اهمیّت می‌داد. خیلی مؤدّب بود.

18- اهمیّت به حجاب:  وقتی باهم ازدواج کردیم اوّلین هدیه‌ای که برای من گرفتند یک روسری بزرگ و یک چادری بود و این حکایت از اهمیّت ایشان به رعایت حجاب می‌کرد. بیشتر اهل عمل بود تا شعار؛ کمتر حرف می‌زد و پیامش را در قالب عمل می‌رساند.

19- عطوفت و مهربانی:  مادر شهید فاضلی پایش شکسته بود و در روستا خوب مداوا نشده بود و به همین علّت پایش ورم کرده بود. من دیدم شهی فاضلی از شدّت عصبانیّت و ناراحتی گریه‌اش گرفته. پرسیدم چه شده؟ گفت پای مادرم احتیاج به مداوا دارد. نمی‌دانم چرا از همان اوّل به من اطلاع نداده‌اند. لذا ایشان او را به بیمارستان بردند و در مدّت سه ماهی که مادرشان در بیمارستان بود مرتّب هر روز به ملاقات ایشان می‌رفت و سری هم به خانه می‌زد. و بهترین دوران زندگی من همین روزها بود. چراکه هر روز ایشان را می‌دیدم. در همین ایّام چون راضی نبود که من، بیمارستان بروم چرا که هوای بیمارستان اذیّتم می کرد، به همراهان مادرش در بیمارستان رسیدگی می‌کرد تا آنها هم حوصله‌شان سر نرود و مواظب مادرش باشند.

20- وصیّت‌نامه:  در وصیّت‌نامه‌اش نوشته که: خودت که گریه نمی‌کنی هیچ، مادرم را هم نگذار تا گریه کند. اگر هم گریه کردید برای امام حسین گریه کنید. چون ما اگر شهید هم بشویم، خانواده‌های‌مان در آرامش زندگی خواهند کرد. در صورتی‌که تو اگر وقت کنی و مطالعه کنی می‌بینی که امام حسین(ع) خودش که شهید می‌شود ولی خانواده‌اش را به اسارت می‌برند.

21- اهمیّت به بیت‌المال:  به بیت‌المال خیلی توجّه داشتند. ما آن موقع ماشین نداشتیم، وقتی از ایشان می‌خواستیم تا با ماشین سپاه ما را به مقصد برساند، خیلی حسّاسیّت نشان می‌دادند و می‌گفت: من با ماشین سپاه نمی‌توانم شما را اینجا و آنجا ببرم.

شهید از زبان دخترش

22- اهمیشت به تربیت فرزندان:  پدر همیشه با ما مهربان بود. و به تربیت ما خیلی اهمیّت می‌داد. با ما بازی می‌کرد و در خلال بازی‌هایش سعی می کرد ارزش‌های خاص را یاد بدهد. وقتی که نماز می‌خواند چادرم را می‌آوردم و به او نگاه می‌کردم و نماز می‌خواندم. امّا از جبه کمتر می‌گفت. نمی »واست ما نگران شویم. پدر ما با پدر دوستانم خیلی فرق می کرد. همیشه در نظرم بهتر از بقیّه پدرها بود.

به مادرم سفارش می‌کرد که دوست دارم دختر‌هایم با وجهه اسلامی بزرگ شوند. به درس‌هایم می‌رسد و دوست داشت که همیشه شاگرد ممتاز باشم. هرگز عصبانیّت کار را به خانه نمی‌آورد و هیچ‌وقت با مادرم دعوا نمی‌کرد. خودش آرام بود و آرامش خاصی به خانه می‌بخشید و در کارهای خانه کمک ‌کار مادرم بود. هر وقت اشتباهی می‌کردم خیلی خوب با من حرف می‌زد و با نگاهش به من فهماند که اشتباه کرده‌ام. هنوز هم اگر اشتباهی کنم به عکس‌اش که نگاه می‌کنم خجالت می‌کشم.



نگارنده : oromshahid در 1390/12/09 10:07:02.


نظرات :

نام خود را وارد کنید ...
تشکر
1393/10/10 10:0:4 :: ارسال پاسخ
 
ناشناس
سلام دستتون درد نکنه که از شهدا یاد می کنید . روستای گورچین قلعه 40 تا شهید داره لطفا زندگینامه همشونه تو سایتتون قرار بدید . با تشکر فراوان . مدیر وبلاگ مهدی صدیقی http://aghamahdi90.mihanblog.com
1391/4/30 20:40:33 :: ارسال پاسخ