نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهید اسماعیل نوری
نام: اسماعیل فامیل: نوری جاریحانی تاریخ تولد: 1347

                                                           بسمعه تعالی

                                  فرم مشخصات فردی سرداران  شهید استان آذربایجان غربی

نام: اسماعیل

فامیل: نوری جاریحانی

تاریخ تولد: 1347

محل تولد: روستای جاریحان ـ (محل باراندوز چای)

تحصیلات: دوم دبیرستان

درجه: سرباز وظیفه

تاریخ شهادت: 26/12/66

محل شهادت: بازار کهنه ارومیه

نحوه شهادت: بمباران هوایی ـ دشمن بعثی عراق

محل دفن: مزار شهدای بمباران ارومیه باغ رضوان

معرفی برادر شهید: بسم الله الرحمن الرحیم ـ عرض سلام و وقت بخیر و تشکر دارم از برنامه هایی که برای احیاء و حفظ ارزشهای دفاع مقدس و بویژه تاریخچه و سوابق شهدای انقلاب اسلامی و در خصوص شهدای سپاه پاسداران قدمهایی مثبت و مفید گذاشته اند.

بنده فریدون نوری،سرهنگ بازنشسته،معاون هماهنگ کننده ی سپاه در شهریور 88 بازنشسته و در سال 90 بنا به دعوت مسئولین سپاه شهدا به مدیر عاملی کانون بازنشستگان سپاه انتخاب شدم،اینجانب برادز شهید اسماعیل نوری متولد 1339 بوده و با شهید حدود 8 سال فاصله سنی داشتیم، برادرم آخرین فرزند خانواده بود که در روستای جاریحان علیا از توابع باراندوز چای به دنیا آمد.تحصیلات بنده لیسانس زبان و ادبیات فارسی و همچنین لیسانس مدیریت امور دفاعی می باشم.

وضعیت زندگی در آن زمان:در سال 1358 پدرم فوت شد، و ما در کنار مادر در روستایزندگی کردیم که در سال 66 سرباز سپاه بود.

سربازی شهید: در اسفند66 که بمباران هوایی عراق صورت گرفت برادرم در گردان ثارالله به فرماندهی حاج آقا بهروش که هنگام شهادت به آخرین مرخصی خدمتی خود آمده بود که در حقیقت در 13 فروردین 67 خدمتش به اتمام می رسید که درست چهارشنبه سوری که برادرم در بازار کهنه شهرستان ارومیه بود به شهادت رسید.

خصوصیات کودکی: برادرم از آنجا که دریک خانواده پر تراکم بزرگ شده بود، و طایفه ی نوری در روستای جاریحان جزء خانواده ی بزرگی می باشد و چون ما نیز از شهید بزرگ بوده و اکثرأ در ادارات و ارگانها  و سپاه و بسیج مشغول بودیم ، قطعأ اینها زمینه ی رشد و حضور و همراهی او را ایجاد می کرد که به طرف نهادها و ارگانها و سازمانهای انقلابی و مذهبی و حزب الهی حرکت کند. همینها زمینه رشد و بالندگی او را علیرغم سن کمی که داشت فراهم می آورد و در یک حالت تعالی و تکامل قرار می گرفت و با وجود سن کم بسیار زرنگ و باهوش بود و همیشه کنار خانواده در مراسمات مختلف حضور پیدا می کرد آن زمان پایگاه بزرگ نیروهای مسلح بود هم در قالب کمیته ، برادرم همیشه می آمد در قالب بسیبج دانش آموزی فعالیت می کرد.

اعزام به سربازی : در سال 65 داوطلبانه از طرف سپاه به خدمت سربازی اعزام شد و در این مدت در خدمت فرماندهان بزرگ همچون آقایان حسینی،بهروش ، احمدی در مناطق عملیاتی کردستان ، مهاباد ، اشنویه، مرگور ترگور و بویژه در مناطق باراندوز چای که حوزه ی استحفاظی گردان ثارالله بود انجام وظیفه می کرد که آن اواخر نیز آمده بود در امورات سپاه و پشتیبانی فعالیت می کرد که حدود دو هفته تا اتمام خدمت منجربه بمباران هوایی عراق در شهرستان ارومیی شد که به شهادت رسید.

نحوه ی رفتار با خواهران و برادران و قسمتی از قصمتی از خصوصیات شهید و اوقات فراغت:در حقیقت تمام شهدا رزمندگان و ایثارگران ، خصوصیات بارز اخلاقی دارند . و هر کدام تک تک به نوبه ی خود روحیات منحصر به فرد می باشند ، چون اگر غیر این بود به آن مقام و جایگاه نائل نمی شدند ، این چیزی است که در مورد تمام شهیدان صدق می کند.یک سری از شهدا نیز که جایگاه خاصی ندارند متاسفانه گمنام مانده اند که تمام ارگانهای زیربط باید بیشتر در شناساندن آنها تلاش نمایند . برادرم نیز مانند دیگر شهدا بسیار متدین بود، هم که در روستا بزرگ شده و در شهر درس خوانده بود در کنار اینها به کار نیز مشغول بود، بخصوص در فصل تابستان هر کاری پیش می آمد انجام می داد تا کمک هزینه ی تحصیل گردد.

فعالیتهای شهید: بیشر با بسیج و سپاه و روحانیت و علما تعاملات زیادی داشت و زود اخت مأنوس می گردید.

مشخصات بارز و رفتار با والدین: از مشخصات بارز او ، چون در اوایل نوجوانی که پدرمان فوت شده و ما بیشتر در مناطق عملیاتی بودیم و برادرم کنار مادرم می ماند ، بیش از اندازه به مادرم محبت می کرد، تمام امورات داخلی منزل به عهده او بود می توان گفت وظیفه ی فرزندی انجام می داد.

رویای صادقانه: زمانی که شهید در دوران خدمت بود،شب که به منزل رسیدم، مادر و خواهرم گفتند چند روزی است از اسماعیل بی خبرم ، آنزمان نیز امکانات تماس نبود،حدود 40 روز قبل از شهادت برادرم بود. مادر و برادرم تعریف می کردند که خواب دیدیم آمده مرخصی ، با لباس تازه ای که به تن داشت ساکش نیز دستش بود، گفت آمده ام از شما خدا حافظی کنم ، مادرم هم گفته بود که چرا به منزل نمی آیی ، یا چرا لباس سربازی نپوشیده ای ؟که شهید گفته بود دیگر وقت آن لباسها به سر رسیده ، قرار است به مجلس و محفل تازه ای منتقل شوم که در همان تاریخ نیز در منطقه ی عملیاتی سیلوانا چند نفر به درجه رفیع شهادت نائل شده بود که چند نفر نیز سرباز بودند که برادرم دقیقاً نام همانها را نیز می برد و اشاره می کند که آنها آمدند و مرا دعوت کردند که شما نیز بیا ما منتظرت هستیم و نام یکی از علما را ذکر می کند که قرار است به دیدن او برویم.خلاصه با این خواب مادرم به شدت نگران شده بود که ما رفتیم پیگیری کردیم و محلی که آنها حضور داشتند شناسایی کردیم و متوجه شدیم در منطقه هستند و در سلامت می باشند.

خاطره شهید:واقعیت این است که تمام حرکات و اعمال شهدا خاطره و الگوست ، اما کاش تمام آن موقعیت ها ثبت و ضبط می شد که الان راحت تر و جامع تر بیان می شد .که الان جوانان ما بیش از هر زمان دیگری نیاز به الگو برداری دارند و خانواده های آنها مورد تمجید وتشویق قرار گیرند.          


نگارنده : oromshahid در 1390/12/10 13:08:32.


نظرات :