نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهید اباذر جلال زاده
شهید اباذر جلال زاده در سال1339 در یک خانواده متوسط در شهرستان نقده متولد گردید. پدر شهید مغازه دار ساده ای بود. وی دوران کودکی خود را در آغوش گرم خانواده سپری نمود 

شهید اباذر جلال زاده در سال1339 در یک خانواده متوسط در شهرستان نقده متولد گردید. پدر شهید مغازه دار ساده ای بود. وی دوران کودکی خود را در آغوش گرم خانواده سپری نمود و در سن7 سالگی بود که پا به محیط مدرسه گذاشت، دوره ابتدائی تا دوم دبستان را در شهر نقده بود ولی از آن به بعد به علت مشکلات بیش از حد، مجبور شدند از شهر نقده به شهر دیگر نقل مکان کنند و بدین ترتیب شهید به همراه پدر و مادرش به پیرانشهر آمدند. شهید در این شهر، کلاس ابتدائی را به پایان رساند و وارد دوره دبیرستان گردید. اما دوره دبیرستان را نتوانست به پایان برساند و مجبور شد برای کمک کردن به درآمد خانواده، در یک عکاسی مشغول کار شود. مدت5 سال شاگرد عکاسی بود. بعد از این مدت، به سنی رسید که خدمت سربازی کند، به خدمت سربازی رفت و پس از دو سال پایان خدمت سربازی به سنت پیامبر جامه عمل پوشانیده و ازدواج نمود که ثمره این ازدواج سه دختر می باشد. بعد از ازدواج هم مشغول کار کردن بود تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) به وقوع پیوست و تمام ملت ایران یکپارچه بر علیه رژیم طاغوت به قیام برخاستند که شهید نیز مانند هزاران ملت رنج کشیده در تظاهرات در راهپیمائی ها شرکت می کرد و در آتش زدن مراکز فساد نقش مؤثری داشت و در بین ملت به تبلیغات می پرداخت و مردم را آگاهی می داد، تا اینکه انقلاب به ثمر رسید. شهید برای حفظ انقلاب گروهی را تشکیل داده و در شهر و کوچه ها به نگهبانی می پرداختند و در کلیه درگیریهای منطقه، در هر کجا که لازم می شد به طور داوطلبانه حاضر می شد، تا اینکه به خاطر پاکی و صداقت او در کارها به عنوان کارمند در بهداری و بهزیستی پیرانشهر که منطقه حساسی می باشد، مشغول به کار شد تا تداوم بخش راه شهید اسلام، رجائی عزیز گردد و آن طور که بعد از شهادت وی، دوستانش نقل می کردند که شهید در انجام کارهای محوله، بسیار دقیق و مراعات کلیه موازین اسلامی را می کرد تا اینکه در یک مأموریت در یکی از روستاهای محروم کرد نشین که خوار و بار لازم را به روستا می بردند، در بین راه در اثر انفجار مین که از طرف ضدانقلابیون ضدخلق کار گذاشته شده بود، به همراه2 تن از همرزمانش به شهادت، آرزوی دیرینه اش رسید.

** - وقتی خبر شهادت عزیزتان را شنیدید، چه حالی به شما دست داد:

شهید موقع رفتن به مأموریت، به دوستانش گفته بود که من شهید خواهم شد و زمانی که خبر شهادتش را شنیدیم، شعار: حسین حسن شعار ماست، شهادت افتخار ماست از طرف خانواده شهید داده می شد. با آن شعار تسلی قلب پیدا کرده و افتخار می کردیم.

** - اگر خاطره ای از شهید، چه در منزل و چه از نظر مبارزاتی به یاد دارید توضیح دهید:

من خودم یک بار که هنوز انقلاب شروع نشده بود، شاهد جلسات او با دوستانش در خانه بر علیه رژیم پهلوی بودم که این برای من خاطره انگیز است.

نگارنده : oromshahid در 1391/06/06 12:36:27.


نظرات :

ناشناس
لطفا متن را زیاد بنویسید
1391/9/28 18:37:49 :: ارسال پاسخ