نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهيد اسماعيل دولت پناه
شهيد اسماعيل دولت پناه در سال 1345 در روستاي تازه كند جبل متولد شد و در سال 1361 به جبهه جنوب اعزام شد و در عمليات فتح المبين در مورخه 61/1/4 به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

شهيد اسماعيل به سال 1345 در روستاي تازه كند جبل در يك خانواده متدين به دنيا آمد و فضاي مذهبي و اسلامي خانواده در شكل گيري شخصيت و شكوفائي ايشان تأثير بسزايي داشت. به علت محروميت و فقر مالي شديد از تحصيل علم و دانش محروم شد و براي كسب درآمد و امرار معاش در كنار پدر به فعاليت پرداخت. رفتار صميمانه و باصفاي او با دوستان و اعضا خانواده باعث احترام ديگران شد. فعال بودن و داشتن اراده و پشتكار در انجام امور و صبرو شكيبائي در برابر سختي ها و مشكلات زندگي از ويژگي هاي منحصر به فرد ايشان بود.

داراي اخلاق بسيار خوب و پسنديده بود. با همسايه و دوستان و آشنايان با متانت و تواضع رفتار مي كرد. هميشه در سلام دادن سعي مي كرد كه بر ديگران پيشي گيرد. اكثراً براي اداي فريضه نماز به مسجد روستا مي رفت. بعد از پيروزي انقلاب وقتي كه به سن بلوغ رسيد هميشه با بچه هاي هم سن و سال درباره مسائل انقلاب و سخنان امام به گفتگو مي پرداخت و تا آنجا كه مي توانست مسائل منطقه و انقلاب را براي آنها تشريح مي كرد.

او در ميان جوانان روستا الگو و سرمشق بود. اكثر جوانان با ديده احترام به او مي نگريستند و بزرگان روستا نيز او را همچون فرزندان خودشان دوست مي داشتند و در مقابل، اين شهيد بزرگوار هميشه احترام بزرگترها را رعايت مي كرد و به دوستانش نيز سفارش رعايت احترام بزرگان را مي نمود. ايشان را به انجام فرائض ديني بسيار پايبند بود و تا حد امكان از محرّمات و منكرات دوري مي جست و هميشه خواهرانش را به حفظ حجاب دعوت مي كرد.

شهيد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به اينكه به ماهيت عناصر ضدانقلاب و گروهك هاي شهيد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نسبت به آنان داشت و هميشه در خانه و روستا توصيه مي كرد كه مبادا فريب اين دسته از خدا بي خبران را بخوريد، زيرا آنان دشمنان سرسخت مستضعفين و اسلام و انقلابند.

از همان اوايل پيروزي انقلاب اسلامي همكاري با سپاه را داشت و مدتي عضو نيمه فعال در سپاه بخش محمديار مشغول بود و پس از مدتي به عضويت سپاه نقده درآمد و مدت ها در منطقه مشغول خدمت بوده و در درگيري ها و زد و خورد با عناصر وابسته و ضدانقلاب شركت داشت. رسالت ايشان براي پاسداري از انقلاب و دفاع از ارزش هاي اسلامي و پيروي از فرامين امام راحل ايشان را از منطقه كردستان به سوي دشت هاي آغشته به خون جنوب كشاند.

و براي اولين بار كه كاروان سپاهيان اسلام از شهرستان نقده به سوي جبهه هاي جنگ در مناطق جنوب اعزام مي شد او نيز همراه با كاروان شهادت عازم مناطق جنگي شد.

عشق او به سرور شهيدان امام حسين (ع) نسيم خوش شهادت را به مشام او رسانده بود و او به يقين دريافته بود كه راهي كه در پيش گرفته سرانجامي جز وصال به معبودش نخواهد داشت. چنان كه پدر بزرگوار اين شهيد نقل مي كند:

در آخرين ديداري كه ايشان با ما داشتند و در آخرين لحظات اعزام به خانه آمد و از مادرش و بنده حلاليت خواست و گفت كه مرا حلال كنيد چرا كه احتمالاً آخرين ديدار من با شما باشد. و باز پدر اين شهيد عزيز خاطره اي را تعريف مي كندو مي گويد شهيد قبل از اينكه به جبهه اعزام شود عكسي گرفته بود و آن را به خانه آورد و به همسر برادرش نشان داد و گفت كه اين تنها عكس يادگاري من است و من شهيد خواهم شد.

تنها مردان و زنان بزرگ هستند كه فيض عظيم شهادت نصيب آنها مي شود و سرانجام در مورخه 61/1/4 اين انسان وارسته و عاشق شهادت در منطقه رقابيه جنوب در جريان عمليات فتح المبين به آرزوي ديرينه خود رسيده و با قطره هاي زلال چشمه زمزم عطش وصال به دوست را فرو مي نشاند و در جوار رحمت الهي آرام مي گيرد و پيكر مطهرش در گلزار شهداي محمديار به ابديت سپرده شد.

يادش گرامي باد كه خون مطهرش جبهه جنوب را گلستان شهادت ساخت. 

شهيد اسماعيل به سال 1345 در روستاي تازه كند جبل در يك خانواده متدين به دنيا آمد و فضاي مذهبي و اسلامي خانواده در شكل گيري شخصيت و شكوفائي ايشان تأثير بسزايي داشت. به علت محروميت و فقر مالي شديد از تحصيل علم و دانش محروم شد و براي كسب درآمد و امرار معاش در كنار پدر به فعاليت پرداخت. رفتار صميمانه و باصفاي او با دوستان و اعضا خانواده باعث احترام ديگران شد. فعال بودن و داشتن اراده و پشتكار در انجام امور و صبرو شكيبائي در برابر سختي ها و مشكلات زندگي از ويژگي هاي منحصر به فرد ايشان بود.

داراي اخلاق بسيار خوب و پسنديده بود. با همسايه و دوستان و آشنايان با متانت و تواضع رفتار مي كرد. هميشه در سلام دادن سعي مي كرد كه بر ديگران پيشي گيرد. اكثراً براي اداي فريضه نماز به مسجد روستا مي رفت. بعد از پيروزي انقلاب وقتي كه به سن بلوغ رسيد هميشه با بچه هاي هم سن و سال درباره مسائل انقلاب و سخنان امام به گفتگو مي پرداخت و تا آنجا كه مي توانست مسائل منطقه و انقلاب را براي آنها تشريح مي كرد.

او در ميان جوانان روستا الگو و سرمشق بود. اكثر جوانان با ديده احترام به او مي نگريستند و بزرگان روستا نيز او را همچون فرزندان خودشان دوست مي داشتند و در مقابل، اين شهيد بزرگوار هميشه احترام بزرگترها را رعايت مي كرد و به دوستانش نيز سفارش رعايت احترام بزرگان را مي نمود. ايشان را به انجام فرائض ديني بسيار پايبند بود و تا حد امكان از محرّمات و منكرات دوري مي جست و هميشه خواهرانش را به حفظ حجاب دعوت مي كرد.

شهيد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به اينكه به ماهيت عناصر ضدانقلاب و گروهك هاي شهيد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نسبت به آنان داشت و هميشه در خانه و روستا توصيه مي كرد كه مبادا فريب اين دسته از خدا بي خبران را بخوريد، زيرا آنان دشمنان سرسخت مستضعفين و اسلام و انقلابند.

از همان اوايل پيروزي انقلاب اسلامي همكاري با سپاه را داشت و مدتي عضو نيمه فعال در سپاه بخش محمديار مشغول بود و پس از مدتي به عضويت سپاه نقده درآمد و مدت ها در منطقه مشغول خدمت بوده و در درگيري ها و زد و خورد با عناصر وابسته و ضدانقلاب شركت داشت. رسالت ايشان براي پاسداري از انقلاب و دفاع از ارزش هاي اسلامي و پيروي از فرامين امام راحل ايشان را از منطقه كردستان به سوي دشت هاي آغشته به خون جنوب كشاند.

و براي اولين بار كه كاروان سپاهيان اسلام از شهرستان نقده به سوي جبهه هاي جنگ در مناطق جنوب اعزام مي شد او نيز همراه با كاروان شهادت عازم مناطق جنگي شد.

عشق او به سرور شهيدان امام حسين (ع) نسيم خوش شهادت را به مشام او رسانده بود و او به يقين دريافته بود كه راهي كه در پيش گرفته سرانجامي جز وصال به معبودش نخواهد داشت. چنان كه پدر بزرگوار اين شهيد نقل مي كند:

در آخرين ديداري كه ايشان با ما داشتند و در آخرين لحظات اعزام به خانه آمد و از مادرش و بنده حلاليت خواست و گفت كه مرا حلال كنيد چرا كه احتمالاً آخرين ديدار من با شما باشد. و باز پدر اين شهيد عزيز خاطره اي را تعريف مي كندو مي گويد شهيد قبل از اينكه به جبهه اعزام شود عكسي گرفته بود و آن را به خانه آورد و به همسر برادرش نشان داد و گفت كه اين تنها عكس يادگاري من است و من شهيد خواهم شد.

تنها مردان و زنان بزرگ هستند كه فيض عظيم شهادت نصيب آنها مي شود و سرانجام در مورخه 61/1/4 اين انسان وارسته و عاشق شهادت در منطقه رقابيه جنوب در جريان عمليات فتح المبين به آرزوي ديرينه خود رسيده و با قطره هاي زلال چشمه زمزم عطش وصال به دوست را فرو مي نشاند و در جوار رحمت الهي آرام مي گيرد و پيكر مطهرش در گلزار شهداي محمديار به ابديت سپرده شد.

يادش گرامي باد كه خون مطهرش جبهه جنوب را گلستان شهادت ساخت. 


نگارنده : oromshahid در 1391/06/09 08:53:57.


نظرات :