نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهيد اكبر خليفه زاده
شهيد اكبر خليفه زاده به سال1341 در روستاي باليقچي و در خانواده اي مذهبي و فقير چشم به جهان گشود. ايشان در همان اوايل زندگي با فقر شديد خانواده روبرو بود و در سن هفت سالگي با مشقات و مشكلات فراوان دوران ابتدائي را در همان روستاي خود شروع كرد و بعد از اتمام دوره ابتدايي،‌ به ادامه تحصيل در دوره راهنمايي در يكي از مدارس شهر نقده مشغول شد. خانواده ايشان همچنان گريبانگير فقر و تنگدستي بود و بالاخره با نمرات ممتاز دوره راهنمايي را تمام و به نظري راه يافت كه همزمان با اوجگيري انقلاب اسلامي ايران بود.

  وي در دوران انقلاب فعاليت چشمگيري عليه رژيم طاغوت از خود نشان داد.

شهيد اكبر خليفه زاده پس از مرگ مادرش سرپرستي خانواده را به عهده گرفت و تا جان در بدن داشت هم به خانواده اش و ديگر اينكه براي انقلاب اسلامي تلاش چشمگيري داشت و چند ماهي در منطقه قطور به همراهي همرزمش شهيد جواد گل محمدي، با عناصر فريب خورده ضدانقلاب در ستيز بود و بعداً فعاليتهاي گسترده خودش را به اجرا گذاشت و از هر لحاظ براي انقلاب سودمند بود. يكي از خصوصيات بارز برادر شهيدمان اخلاق خوب او بود كه حتي يك كودك هم از او دلگير نشده بود و هيچ وقت به زيردستانش زور و ستم نمي كرد. حتي آزارش به يك مورچه هم نرسيده بود ولي در مقابل دشمنان اسلام همچون كوهي بلند و بااستقامت ايستاده بود. شهيد با مشكلات به زندگي خودش سر و سامان بخشيد. برادر سختكوشمان در تأمين مايحتاج كل اعضا خانواده تلاش نموده و عليرغم مشلات فراوان كه داشت برادرش را به دانشگاه جهت ادامه تحصيل فرستاد و در سر و سامان دادن به وضع ديگر اعضاي خانواده از هيچگونه كوششي دريغ نمي ورزيد. شهيد خليفه زاده همچون مولايش علي(ع) هميشه در فكر مستمندان و فقيران بود و كمك فراوان به ديگر تنگدستان نيز مي كرد و يا اگر از دستش كاري برمي آمد لااقل با حرفهاي شيرينش دلگرمي مي داد و با صحبتهاي پرمهرش تسكين مي داد. هر قدر امكان داشت براي هر كس كه احتياج داشت دريغ نمي كرد. شهيد بزرگوار حتي اگر دشمنش از او ياري مي جست در اين امر هم دريغ نمي ورزيد و هيچ وقت از خوبيهايش تعريف نمي كرد.

شهيد خليفه زاده در تبليغات و انتشارات سپاه نقده فعاليتهاي فراوان و چشمگيري داشت و در لباس مقدس پاسداري با تمام وجود و مهرباني و خوش اخلاقي مشغول خدمت بود.

شهيد مؤمن به انقلاب و عاشق بيحد امام و مهربان براي فقرا و مسكينان تا لحظه شهادت بود. تا اينكه بالاخره به ايشان الهام شد و با كاروان يكصد هزار نفري مهدي(عج) به جبهه هاي نور عليه ظلمت شتافت و بعد از مدتي به مرخصي آمد و با تك تك دوستان و آشنايان حلاليت و ديدار و صله رحم كرد. تنها مسئله اي كه همه دوستان و‌ آشنايان را به گريه وامي داشت خاطره هاي فراموش نشدني برادرمان مي باشد. خودش مقداري نان پخت و گفت در مراسم عزاداري من از اين نان استفاده كنيد و سر قبر مادرش رفت و از او هم حلاليت خواست. حتي عكسهاي خودش را تكثير و آماده كرده بود و سه روز هم پيش از اتمام مرخصي به منطقه رفت و در عمليات كربلاي8 در مورخه1366/1/18 در خاك گلگلون شلمچه بر اثر اصابت تركش به درجه عالي شهادت كه مشتاق بود نائل آمد و پيكرش را دوستداران بر دوش خود تشييع و در گلزار شهداي شهرستان نقده به خاك سپردند.

روحش شاد و يادش گرامي باد.

نگارنده : oromshahid در 1391/06/11 12:05:14.


نظرات :