نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
کردستان از تشکیل کمیته انقلاب اسلامی تا هجرت نیروهای مسلمان به کرمانشاه
پایگاه اطلاع رسانی پیشمرگ روح الله قصد دارد طی چند گفتگوی اختصاصی با پیشمرگ مسلمان کرد عبدالله جعفری، حوادث استان کردستان را از اولین روز پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل کمیته انقلاب اسلامی، تا تأسیس سازمان پیشمرگان مسلمان کرد و ... منتشر نماید.

به گزارش پیشمرگ روح الله، پیشمرگ مسلمان کرد عبدالله جعفری از جمله افرادی است که از اولین لحظات پیروزی انقلاب اسلامی تا امروز در خدمت نظام مقدس اسلامی بوده و همواره در پیش برد اهداف عالیه انقلاب اسلامی در این استان تلاش نموده است و پیشمرگ روح الله حوادث استان کردستان را از اولین روز پیروزی انقلاب اسلامی از زبان این پیشمرگ مسلمان کرد منتشر می کند.

پیشمرگ روح الله: آقای جعفری اوضاع و احوال استان را از اولین روز بیان بفرمایید.

تظاهرات مردم سنندج قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اکثراًً از مسجد امین شروع می شد و به طرف مرکز شهر کشیده می شد و مردم کردزبان دوشادوش هم وطنانشان در این حرکت انقلابی شرکت می کردند. صبح روز پیروزی انقلاب اسلامی، تعدادی از نیروهای انقلابی استان که من هم توفیق حضور در این جمع را داشتم، در ساختمان دو طبقه ای در روبروی مسجد جامع سنندج، کمیته انقلاب اسلامی سنندج را تأسیس کردیم و دلیل انتخاب این ساختمان قدیمی، نزدیکی به استانداری و باشگاه افسران بود.

ولی متأسفانه افراد وابسته به رژیم پهلوی و کهنه ساواک ها، با رخنه در بین مردم ناآگاه توانستند، تعدادی از جوانان را با حرف های باطل و دروغ از دامن انقلاب دور کنند. این بزدل ها به جوانان کرد می گفتند: «با تشکیل دولت شیعی به محوریت روحانی های شیعه، همان جنایات دوران رضا شاه و فرزندش، یک بار دیگر علیه مردم تسنن و کرد زبان تکرار خواهد شد». با این حرف ها توانستند تعدادی از جوانان پاک این استان را بر علیه نظام مقدس اسلامی بشورانند. ولی گذشت زمان نشان داد که نظام مقدس جمهوری اسلامی، عمران و آبادانی را برای کردستان به ارمغان آورده است و همین موضوع باعث برملا شدن شدن بسیاری از افتراها نسبت به نظام مقدس اسلامی شد و در نهایت بسیاری از جوانان فریب خورده به میهن اسلامیمان بازگشتند و توبه کردند.

در روز بیست و سوم بهمن ماه سال 1357 ما توانستیم 60 نفر از نیروهایی را که به صورت داوطلب و خودجوش برای دفاع از آرمان های امام خمینی (ره) در این محل جمع شده بودند، را مسلح کنیم و امنیت شهر و جاده ها را به کمک این نیروهای بی ادعا تأمین کنیم. تعدادی از اسلحه ها را خود همین بچه هایی که کمیته انقلاب را تشکیل دادند روز قبل در درگیری با نیروهای شهربانی به دست آورده بودند، تعدادی سلاح را هم مردمی که در تظاهرات شرکت کرده و از دست عمال رژیم گرفته بودند، به بچه های کمیته تحویل دادند و در مجموع با شصت نفر توانستیم کمیته انقلاب اسلامی سنندج را سر و سامان دهیم.

آقای علی اسدی کارمند ثبت احوال سنندج خط خوشی داشت و به همین دلیل سردر ساختمان کمیته انقلاب را نوشت و ما سردر کمیته را از داخل چسباندیم به شیشه درب ورودی ساختمان.

کمیته انقلاب تا جایی بین مردم اعتبار پیدا کرده بود که مردم برای پیگیری شکایات خود به کمیته می آمدند و از کمیته انتظار رسیدگی به شکایات خود را داشتند و یا اینکه به دلیل ناامن بودن جاده ها، تعدادی از نیروهای کمیته به صورت شبانه روزی در جاده های استان به گشت زنی مشغول بودند، تا مشکلی از جانب چته ها و دزدها برای مردم پیش نیاید. بچه های کمیته انقلاب اسلامی سنندج در قالب چند تیم به جاده های مواصلاتی به شهر سنندج اعزام می شدند و امنیت جاده ها را بر عهده می گرفتند.

با توجه به فعالیت کمیته انقلاب اسلامی و مبارزه قاطعانه این نهاد انقلابی با فعالیت های احزاب غیر مشروعی که در سطح شهر میتینگ های کذایی برگزار می کردند، این نهاد انقلابی مورد هجمه این احزاب قرار گرفت و بعد از مدتی همین احزاب در سالن تختی شهر سنندج تحصن کردند و خواستار خروج کمیته انقلاب اسلامی از شهر سنندج شدند.

دولت موقت هم برای رسیدگی به اوضاع شهر سنندج، آقایان قطب زاده، فروهر، بنی صدر، حاج سیدجوادی و آقای صارم الدین صادق وزیری که به عنوان نماینده اکراد در تهران فعالیت می کرد ولی بعد از سال ها در شبکه روژهلات مورد تمجید گروهک کومله قرار گرفت و گروهک تروریستی کومله با شاخه گل از این شخص تقدیر کرد. در ایامی که نمایندگان دولت موقت در شهر سنندج حضور داشت، آقای فروهر، کمیته انقلاب سنندج را مزدور خواند.

نیروهای کمیته انقلاب اسلامی سنندج که خودشان را سربازان امام خمینی (ره) می دانستند همچنان با قدرت به فعالیت مشغول بودند، تا اینکه در روز بیست و سوم تیرماه سال 1358، کمیته انقلاب شهر مریوان مورد هجوم گروهک ها قرار گرفت و هشت نفر از پاکترین جوانان کرد، مظلومانه به شهادت رسیدند. گروهک ها سر شهید عبدالله طرطوسی که مسئول کمیته انقلاب مریوان بود را به وسیله نارنجک منهدم کرده بودند، سر شهید محمود ناهیدی به وسیله گروهک ها از تنش جدا شده بود. گروهک ها سایر شهدا را نیز با وحشیانه ترین روش ها به شهادت رسانده بودند.

بعد از حوادث 23 تیرماه سال 58 مسلمانان مریوان شبانه خانه و کاشانه خود را رها کردند و تعدادی به شهر همدان و تعدادی هم به شهر کرمانشاه مهاجرت کردند. اوایل مردادماه بود که نیروهای کمیته انقلاب اسلامی سنندج که من هم از اعضای آن بودم، شبانه ودر قالب گروه های 4 و یا 5 نفره به طرف کرمانشاه رفتیم و در هتل یاس کرمانشاه مستقر شدیم.

بعد از تسلط گروهک ها بر شهرهای مرزی و سقوط پایگاه های نظامی، نیروهای بومی چاره ای جز خارج شدن از استان  و هجرت به شهرهای همجوار را نداشتند و به همین منظور همراه بچه های کمیته انقلاب اسلامی سنندج به کرمانشاه هجرت کردیم و تعدادی از نیروهای وفادار به نظام که مسلح هم نبودند، در شهر ماندند، ولی گروهک ها بعد از اینکه شهر سنندج را به سلطه خود درآوردند همه این عزیزان بی گناه را به شهادت رساندند. از جمله این عزیزان، شهید اسماعیل زاده، شهید ناصر رنج آوری و شهید صدیق جماران می باشند.

گروهک ها بعد از به دست گرفتن شهر سنندج، این عزیزان را به جرم طرفداری از نظام مقدس جمهوری اسلامی به دادگاه مرکزی حزب در شهر مهاباد منتقل می کنند و بعد از چند ماه شکنجه،  در بی دادگاه ساختگی خودشان، این عزیزان را محاکمه و به اعدام محکوم می کنند. گروهک ها بعد از شهادت این جوانان انقلابی از تحویل جنازه اشان به خانوادهیشان خودداری کردند.

شهید صدیق جماران در خیابان آیت الله طالقانی، یک قهوه خانه داشت. ایشان قبل از انقلاب به دلیل فعالیت های سیاسی، تحت تعقیب ساواک بود و بارها مورد شکنجه قرار گرفته بود و هر کس هم که به مغازه ایشان مراجعه می کرد، وارد لیست سیاه ساواک می شد. همسر شهید جماران می گفت: بعد از دستگیری شهید جماران توسط گروهک ها، به شهر مهاباد رفتم تا ملاقاتش کنم. بالاخره توانستم همسرم را ببینم ولی گروهک ها اجازه ندادند که نزدیک بروم و ایشان را از نزدیک ملاقت کنم و با فاصله چند متری با هم صحبت می کردیم. گروهک ها به انگشت های دست همسرم وزنه بسته بودند و تمام بند انگشت هایش از جا در رفته بود. از شدت شکنجه، دندان هایش از زیر پوست صورتش کاملاً مشخص بود.

شهید جماران در این دیدار به همسرش می گوید: همسرم! ببین من چقدر انسان قوی و مهمی هستم که این از خدا بی خبرها این گونه مرا شکنجه می کنند.

قبل از انقلاب زمانی که فرح پهلوی همسر شاه به سنندج می آید، شهید صدیق جماران در اعتراض به حکومت پهلوی فریاد می زند: به جای خرج کردن پول مردم به فکر گرسنگی مردم باشید و این همین امر باعث دستگیری و شکنجه این مرد آزادیخواه می شود. همسر شهید جماران می گفت: زمانی که به مهاباد رفتم و همسرم را دیدم به یاد روزهایی افتادم که همسرم در چنگال ساواک اسیر بود؛ همان بلایی را که ساواک بر سر همسرم آورده را یک بار دیگر دیدم و در شکنجه گاه گروهک ها در مهاباد همان حرف هایی را از همسرم شنیدم که در زندان ساواک شنیده بودم؛ همسرم در هر دو ملاقاتمان هم ساواک و هم گروهک ها را افرادی بزدل خواند که تاب و تحمل شنیدن حرف های یک انسان بی سواد را هم ندارند.

همسر شهید جماران دو مرتبه برای ملاقات همسرش به شهر مهاباد رفت و در مرتبه سوم که به شهر مهاباد رفته بود، گروهک ها به ایشان گفته بودند: همسرت را به جای دیگری منتقل کرده ایم و دیگر خبری از این شهید بزرگوار نشد تا اینکه خبر شهادت هر سه عزیز در شهر پیچید ولی هیچ وقت پیکر پاکشان به آغوش وطن بازنگشت.

ادامه دارد...


نگارنده : erostami در 1393/12/18 13:29:37


نظرات :