نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
آمریکا دست از سر ملت ایران بر نمی دارد و ما هم باید در برابر او بایستیم
زمانی که ایران قطعنامه را پذیرفت و جنگ تمام شد، در مورد آن از برادرم سؤال کردم. برادرم گفت: جنگ تمام نشده، جنگ بین حق و باطل هیچ گاه تمام نخواهد شد و ما در برابر تمام استکبار ایستاده ایم و نمی خواهیم در مقابل آن ها سر تسلیم فرود بیاوریم، لذا باید همیشه آماده باشیم، آمریکا دست از سر ملت ایران بر نمی دارد و ما هم باید در برابر او بایستیم و نگذاریم به اهداف شوم خود برسد.

به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید خالد گلبهاری در سال 1344 در خانواده ای از تبار دینداران در شهر سقز دیده به جهان هستی  گشود، در زادگاهش پای در رکاب سمند دانش نهاد و دوران یادگیری و آموختن را آغاز کرد.

شهید گلبهاری در مقطع راهنمایی مشغول تحصیل بود که ندای خروش بت شکن قرن خمینی کبیر، در سراسر ایران اسلامی طنین انداز شد و عاشقان طریقت این بزرگمرد تاریخ، ندایش را لبیک گفتند و چون دریایی خروشان و متلاطم، طوفان قهر و خشم خود را به سمت جباران و مستکبران سوق دادند. خالد نیز چون دیگر فرزندان این سرزمین، ندای رهبر و مقتدایش را لبیک گفت و اگر چه کم سن و سال بود، امام با عزمی مردانه به جمع امت پیوست و هر چه در توان داشت در طبق اخلاص گذاشت.

با آغاز رویش قارچ سمی وجود عناصر ضد انقلاب، در جبهه خدا خواهان و ایران دوستان قرار گرفت و به مقابله با بدخواهان وطن فروش برخاست و با همه وجود از نهال نوپای انقلاب اسلامی دفاع کرد. با آغاز پاکسازی شهر سقز، به یاری برادران مهاجر خود شتافت و همکاری با پیشمرگان مسلمان و پاسداران انقلاب اسلامی را آغاز کرد، با اینکه در حال تحصیل بود اما با تمام وجود مأموریت های محوله را به انجام می رسانید.

شهید گلبهاری در سال 1361 رسماً وارد سپاه شد و لباس سبز پاسداری را بر تن کرد. خالد در بین همکارانش به صداقت و دینداری و حسن خلق شهره بود. مردم شهر نیز او را با این ویژگی ها می شناختند و برایش احترام ویژه ای قائل بودند.

خواهر شهید در مورد سیره ایشان می گوید : "برادرم هیچ گاه در مجالسی که نامحرم در آن بود حضور پیدا نمی کرد و اگر بعضاً از روی ضرورت در چنین مجالسی حاضر می شد، همیشه سرش پایین بود. برای یک بار هم کسی در منزل نتوانست زودتر از خالد برای انجام نماز صبح از خواب برخیزد، این آرزو را همکارانش هم داشتند، بارها از آن ها شنیدم که می گفتند: آرزو داریم یک بار قبل از خالد برای خواندن نماز صبح بیدار شویم، اما هر وقت بیدار می شویم می بینیم خالد سر سجاده نماز است. ایشان همیشه روز های یکشنبه و پنجشنبه را روزه بود و ما را هم سفارش می کرد که این ایّام را روزه بگیریم. یک روز که خالد عازم جبهه بود از ایشان پرسیدم: چرا به جبهه می روی؟ گفت: اگر من نروم چه کسی باید برود. من می روم تا از ناموس و شرافتم دفاع کنم. زمانی که ایران قطعنامه را پذیرفت و جنگ تمام شد، در مورد آن از برادرم سؤال کردم. گفت: جنگ تمام نشده ،جنگ بین حق و باطل هیچ گاه تمام نخواهد شد، و ما در برابر تمام استکبار ایستاده ایم و نمی خواهیم در مقابل آن ها سر تسلیم فرود بیاوریم، لذا باید همیشه آماده باشیم، آمریکا دست از سر ملت ایران بر نمی دارد و ما هم باید در برابر او بایستیم و نگذاریم به اهداف شوم خود برسد.

این دلاور مرد پس از سال ها تلاش و مجاهدت سر انجام در روز هشتم شهریور ماه سال 1367 در حال انجام مأموریت در جاده ارومیه –مهاباد، بر اثر تصادف جان به جانان تسلیم نمود و به خیل شهدای انقلاب اسلامی پیوست.


نگارنده : erostami در 1393/12/24 12:29:32


نظرات :