نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
پشیمانی از خوردن نان و نمک یک غیر مسلمان
شهید قاسم حیدری پس از کار روزانه با چهره ای پر از غم و اندوه به خانه بازگشت، وقتی علت ناراحتی اش را پرسیدم، گفت: سه روز برای یک نفر کار کرده ام حالا متوجه شده ام که مسلمان نیست، کاش از نان و نمک او نمی خوردم.


به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید قاسم حیدری فرزند عزت الله و صغری در دهم دیماه سال 1335در شهر سریش آباد از توابع شهرستان قروه دیده به جهان گشود. شهید حیدری به دلیل وجود مشکلات نتوانست بیشتر از شش کلاس درس بخواند، به ناچار به کارگری و بنایی روی آورد تا کمک خرج خانواده اش باشد.

بعد از انقلاب اسلامی و تجاوز دشمن به میهن اسلامی، به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و در مناطق عملیاتی حضور یافت. توفیق شناخت و انجام وظیفه موجب شد این سالک به مقصد نهایی یعنی لقاء باری تعالی واصل آید.

شهید حیدری در روز بیست و هشتم آبان ماه سال 1359 در جبهه کنجان چم ایلام بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سوی معبود شتافت و پیکر مطهرش در گلزار شهدای شهر سریش آباد آرام گرفت. حاصل زندگی مشترک قاسم دو فرزند پسر و یک دختر است.

برگهای سبز

*** همسر گرامی شهید قاسم حیدری از ایمان راسخ این شهید بزرگوار می گوید: قبل از اینکه به عضویت سپاه درآید، به شغل بنایی اشتغال داشت. یک روز عصر پس از کار روزانه با چهره ای پر از غم و اندوه به خانه بازگشت، وقتی علت ناراحتی اش را پرسیدم، گفت: سه روز برای یک نفر کار کرده ام حالا متوجه شده ام که مسلمان نیست، کاش از نان او نمی خوردم و در خانه اش نماز نمی خواندم.

*** در خواب دیدم همسرم در حالت قنوت در داخل مزارشان ایستاده اند، زیر پاهایش حباب هایی از نور بود که مرتب روشن و خاموش می شد و بالای سرش هم یک حباب بود که دام روشن بود، در این هنگام دو نفر سیاه پوش دست مرا گرفتند و مرا جلو بردند و گفتند: نگاه کن اینجا قبر شهید است. در این حال دیدم از زیر پای شهید، مکانی وسیع باز شد و گفتند: آیا این مکان را می بینی؟ اصل اینجاست و کوچک بودن قبر مهم نیست.

*** آخرین باری که می خواست به جبهه مشرف شود، شب را تا به صبح بیدار بود، دعا می خواند و گریه می کرد؛ آن شب تا صبح در خلوت عاشقانه خویش با معبود و معشوقش راز و نیاز کرد.

صبحدم هنگام خداحافظی در حالیکه فرزند کوچکمان را نوازش می کرد، از من خواست که ایمان خویش را از دست ندهم و همانند زینب کبری سلام الله علیها صبور، و در مقابل مصائب و مشکلات مقاوم باشم و از من تعهد گرفت همانند گذشته از فرزندانمان مراقبت نمایم و همسرم این خواسته اش را سه بار تکرار کرد. آنگاه راهی جبهه خون و شهادت شد.


نگارنده : erostami در 1393/12/9 13:44:43


نظرات :