نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
وصیت نامه ای که یازده روز قبل از شهادت نوشته شد
وصیتنامه را مورخه 1361/4/15 در جبهه شلمچه در حضور چند نفر از همسنگرهایم نوشتم، چون قرار است چند روز دیگر به دشمن حمله کنیم... پدر جان نگران نباش، من این راه را خودم انتخاب کردم. اگر من شهید شدم ... .


به گزارش پیشمرگ روح الله، گروهبان یکم شهید حمید انصاری در روز یکم آبان ماه سال 1340 در خانواده متدین در محله جورآباد شهر سنندج متولد شد. پدرش جمشید نظامی بود و در ارتش خدمت کرد و هرچند وقت یکبار از شهری به شهری دیگر منتقل می شدند. پنج ساله بود که به همراه خانواده به مریوان نقل مکان نمودند. بعد از دو سال سکونت در مریوان به شهر بانه و از آنجا به شهر سردشت مهاجرت کردند.

شهید انصاری کلاس اول ابتدابی را در شهرستان بانه و سردشت پشت سر گذاشت و بعد از مدتی به خاطر تغییر محل خدمت پدرش به خرم آباد رفتند. اقامتشان در خرم آباد تا سال 1350 به طول انجامید و او تحصیلات ابتدایی را در شهر خرم آباد به اتمام رسانید و سپس در شهر پل دختر نیز دو سال تحصیل کرد.

کم کم شهید انصاری به سن نوجوانی قدم می گذاشت و پایه دوم راهنمایی بود که به همراه خانواده در شهر شاهرود سکنی گزیدند. در همان سال ها با نوارهای سخنرانی و اعلامیه های امام خمینی(ره) آشنایی پیدا کرد و گاهی اعلامیه ها را به منزل می آورد. چند بار مورد تعقیب ساواک قرار گرفت. تنها فرزند پسر خانواده بود و در بین اعضای خانواده از محبوبیت خاصی برخودار بود.

شهید انصاری بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به استخدام ارتش جمهوری اسلامی ایران درآمد و در آموزشگاه گروهبانی شاهرود فنون نظامی را فرا گرفت و آموزش های تکمیلی را در شیراز پشت سر گذاشت.

در سال 1359 نوزده ساله بود که با درجه گروهبان سومی از آموزشگاه ترخیص شد. در همان آغاز خدمت در ارتش، در میان سربازان از محبوبیت بالایی برخودار بود و همه ایشان را دوست داشتند و او هم بیشتر وقتش را صرف خدمت به سربازان تحت امرش می کرد.

چند ماه قبل از آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق در شهر شاهرود ازدواج کرد. با تجاوز ارتش بعث عراق به مرزهای ایران اسلامی، داوطلبانه به جبهه رفت. اولین حضورش در جبهه جنوب سه ماه به طول انجامید. در همان سال ها بود که تنها فرزندش دیده به جهان گشود.

شهید انصاری پس از سال ها ایثار، فداکاری در روز بیست و ششم تیرماه سال 1361 و در ماه مبارک رمضان بر اثر اصابت ترکش خمپاره در منطقه عملیاتی شلمچه به مقام رفیع شهادت نائل آمد و پیکر پاکش به شهر سنندج منتقل شد و در قبرستان قدیمی تایله دفن شد.

رؤیای صادقانه

شب بیست و چهارم تیرماه سال 1361 مادرش در عالم خواب دیده بود: حمید به شهادت رسیده و پیکرش را در کنار زیارتگاه شیخ عبدالله کوسه در قبرستان قدیمی سنندج(تایله) به خاک می سپارند. صبح خواب را برای من تعریف کرد و من گفتم: انشاءالله خیر است.

شب بعد پس از خوردن سحری خواب دیدم حمید در حالی که لباس سبز رنگ بسیار تمیزی را بر تن دارد از در وارد شد و مرا بوسید و جویای حال همسر و فرزندش شد، در این لحظه از خواب پریدم.

آن روز خیلی دلواپس بودم و به همین دلیل به مخابرات رفتم تا با تلگراف جویای حال فرزندم شوم. جواب تلگراف آمد، حمید نوشته بود حالم خوب است و من سالم هستم، ناراحت نباشید. تاریخ آن را نگاه کردم دیدم 26 تیرماه سال 1361 به سنندج رسیده است.

ساعت 3 بعد ازظهر بود قرآن را برداشتم تا چند آیه تلاوت کنم، صدای زنگ به صدا درآمد. گفتند: از پادگان با شما کار دارند، فهمیدم که حمید به شهادت رسیده است(جمشید انصاری پدر شهید)

...وصیتنامه را مورخه 1361/4/15 در جبهه شلمچه در حضور چند نفر از همسنگرهایم نوشتم، چون قرار است چند روز دیگر به دشمن حمله کنیم... پدر جان نگران نباش، من این راه را خودم انتخاب کردم. اگر من شهید شدم قبرم در سنندج باشد، چون مادرم خیلی دوست دارد من آنجا باشم. برای من گریه نکنید.. مادرم برای من گریه نکند، چون اگر من در این راه شهید شدم بدانید که این راه الله است... پدر جان! شما قلبت ناراحت است، برای من گریه نکن، اگر توانستی برای من قرآن بخوان. مواظب مادرم و زهره و رامین باش، نگذار آن ها غصه بخورند. اگر زهره خواست شوهر کند مانع او نشوید چون او جوان است. خیلی مواظب رامین عزیزم باشید و..

(پدر جان امام را دعا کنید، به امید پیروزی، پسرت حمید انصاری 1361/4/15 )


نگارنده : erostami در 1393/12/11 13:48:51


نظرات :