نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهید لطیف راستی نماد معنویت، مردم داری و کمک به مستمندان بود
من با وجود اینکه سال ها با ایشان زندگی کرده بودم و با اخلاق و محاسنش آشنایی داشتم، آن روز فهمیدم که هنوز به خوبی او را نشناخته‌ام و با روحیه‌ لطیف و حساس ایشان فاصله دارم. همسرم مظهر و نماد معنویت، مردم داری و کمک به مستمندان بود.

به گزارش پیشمرگ روح الله
، شهید لطیف راستی در سال 1348 در روستای «دره ‌وران» از توابع بخش خاو و میرآباد شهرستان مریوان در خانواده‌ای متدین دیده به جهان گشود. ایشان در محیطی پرورش یافت که از مال دنیا چیزی در آن نبود و هرچه بود لطف و رحمت الهی بود که همیشه در آن جلوه‌گری می‌کرد.

شهید راستی، دوران ابتدایی را با موفقیت در زادگاهش به پایان رساند. هوش و ذکاوت او، خانواده را بر آن داشت که با وجود فقر و مشکلات مالی، زمینه‌ ادامه تحصیل او را فراهم کنند. لذا ایشان را جهت ادامه تحصیل به روستاهای همجوار فرستادند و لطیف توانست مقطع راهنمایی را در روستاهای اطراف مریوان (نی و نژمار) با کسب نمره‌های عالی به پایان برساند. عطش آموختن و کسب مدارج بالای علمی، سراسر وجود این نوجوان را فراگرفته بود و معلمانش چون او را دانش‌آموزی مستعد می‌دانستند، همیشه به ادامه‌ تحصیل تشویقش می‌کردند، اما فقر و نداری همچون دیوی سهمناک، سایه‌ سیاهش را بر این خانواده انداخته بود و امکان رهایی از سیطره‌ این دیو وجود نداشت. بنابراین با قلبی آکنده از غم و حسرت، درس و مدرسه را رها کرد و در کنار خانواده مشغول به کار شد.

دوران نوجوانی شهید راستی همزمان بود با فعالیت کرکس‌های شب‌پرست در کردستان؛ ایشان هم سکوت را جایز ندانست و برای دفاع از عقیده و آرمان الهی و اسلامی خود، پای در رکاب مردان مرد گذاشت و به  سلک پیشمرگان روح الله درآمد تا به ادای تکلیف بپردازد. او سلاح مردانگی را به کف گرفت و به مقابله با ضد انقلاب پرداخت.

در اوج سال‌های پر افتخار دفاع مقدس، داوطلبانه عازم مناطق عملیاتی جنوب شد و مدتی در آن‌جا به مقابله با مزدوران بعثی پرداخت و در همان منطقه به وسیله گازهای شیمیایی، مصدوم شد و به مریوان برگشت. مصدومیت شهید راستی هیچ گاه مانع حضور ایشان در صحنه‌ مبارزه نشد و این‌بار پس از بهبودی با تلاش و انگیزه‌ای مظاعف به صحنه آمد و برای جهت دادن به تلاش‌هایش، ردای سبز و مقدس پاسداری را بر تن کرد و مرحله‌ دیگری از مبارزات خود را علیه ضد انقلاب آغاز کرد.

شهید لطیف راستی، در صداقت و پاکی، شهره‌ خاص و عام بود و مردم او را تجسم اخلاق تلقی می‌کردند. دینداری، توجه به محرومین، زهد و پارسایی، از او چهره‌ای متفاوت و موفق و مورد اطمینان ساخته بود.

این آزادمرد چون خود طعم تلخ فقر را چشیده بود، لذا لحظه‌ای از فقرا غافل نبود و هرآنچه در توان داشت در این راه به کار می‌گرفت. همسرش در این خصوص می‌گوید: «یک روز در حال مرتب کردن وسایل شخصی همسرم بودم که چند دفترچه‌ پس‌انداز داخل وسایل همسرم دیدم و بادیدن آن‌ها بسیار متعجب شدم! چون شهید راستی در طول زندگی مشترک، موضوعی را از من پنهان نکرده بود .کنجکاوی بیش از حد، مرا بر آن داشت که در این‌باره پرس‌وجو کنم و بالاخره متوجه شدم که این دفترچه‌ها مربوط به تعدادی از ایتام مریوان می باشد و شهید راستی ماهیانه مبلغی از درآمدش را برای آن‌ها پس‌انداز می‌کند. از این موضوع چیزی به شهید راستی نگفتم، تا این‌که روزی به زیارت اهل قبور رفتیم.  لطیف خیلی زیاد به زیارت اهل قبور می‌رفت. او برای آمرزش اموات دعا می‌کرد و یکی‌یکی سنگ قبرها را می‌خواند و می‌گفت: بلاخره روزی نوبت ما هم می‌رسد.

گفتم: دوست ندارم این جمله را بشنوم.

همسرم گفت: این یک واقعیت انکارناپذیر است. آیا می‌دانی تنها چیزی که از این خفتگان بر بستر سرد خاک باقی مانده است، چیست؟

گفتم: خب، ممکن است خیلی چیزها را از خود بر جای گذاشته باشند؟

گفت: نه! آن‌چه که مانده، فقط عبادات و اعمال نیک آنان است و ما هم باید غفلت نکنیم و به فکر باشیم و قبل از این‌که راهی شویم، پیشتر توشه‌ای روانه کنیم.

پرسیدم: تو در این زمینه کاری نکرده‌ای؟

گفت: اگر مورد قبول پروردگار متعال قرار بگیرد، در حد توان کارهایی کرده‌ام، اما این موضوع باید پیش من و تو بماند و کسی از آن مطلع نشود.

با گفتن کارهایی که انجام داده بود، خیلی تعجب کردم. فکر می‌کردم شاید فقط همان باز کردن حساب و جریان دفترچه‌های پس‌انداز باشد، اما فهرست کارهای نیک شهید راستی، خیلی بیش‌تر از آن چیزی بود که فکرش را می‌کردم! و ادامه داد: چند حساب پس‌انداز هم برای تعدادی یتیم باز کرده‌ام و ماهیانه مبلغی را به حسابشان واریز می‌کنم.

من با وجود سال‌هایی که با شهید راستی زندگی کرده بودم و با اخلاق و محاسنش آشنایی داشتم، آن روز فهمیدم که هنوز به خوبی او را نشناخته‌ام و با روحیه‌ لطیف و حساس او فاصله دارم. او مظهر و نماد معنویت، مردم داری و کمک به مستمندان بود».

این پاسدار دلاور و پیش‌مرگ رشید مسلمان کرد و فرزند غیور سرزمین ایران اسلامی، سال‌ها به مصاف دشمان داخلی و خارجی شتافت و بارها مجروح شد، اما هرگز یک قدم عقب نگذاشت و هم‌چنان با شجاعت و شهامت مثال‌زدنی، در صحنه‌های ایثار و فداکاری درخشید. شهید راستی، به دلیل رشادت هایی که در طول خدمت از خود نشان داد، مسئولیت‌های مختلفی را عهده‌دار شد که آخرین مسئولیتش فرماندهی گردان «سوم تیپ 2 شهید کاظمی» شهرستان مریوان بود و بارها مورد تشویق فرماندهان ارشد سپاه، از جمله، فرماندهی محترم کل سپاه، فرماندهی محترم نیروی زمینی سپاه، رئیس محترم ستاد مشترک، فرماندهی محترم لشکر 22 بیت‌المقدس سپاه کردستان و نماینده محترم ولی فقیه در استان کردستان قرار گرفت.

این پیش‌مرگ دلاور و خستگی‌ناپذیر پس از سال‌ها خدمت صادقانه، در روز سی اردیبهشت ماه سال 1388 در حد فاصل روستاهای «سیاناو و ویسه»، از توابع مریوان به همراه یکی از دوستان و هم‌رزمانش، شهید والامقام «احمد کریمی»، مسئول پشتیبانی گردان سوم امام حسین(ع) در درگیری با عوامل مزدور و کوردل ضدانقلاب، ردای پرافتخار و سرخ شهادت را زیبنده‌ قامتش کرد و با چهره‌ای خونین، عاشقانه به دیدار معبود شتافت.


نگارنده : erostami در 1393/10/10 11:43:52


نظرات :