نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
پای شهید تیمور ضیایی داخل پوتین تاول زده بود
سه چهار روزی می شد که به مأموریت رفته بود، شبی که به منزل برگشت سر و رویش خاکی بود و بسیار خسته به نظر می رسید، گفت: این پوتین ها را از آن روزی که رفته ام نتوانسته ام در بیاورم و مدام این طرف و آن طرف دویده ام. وقی پوتین هایش را در آورد پاهایش تاول زده بود.


به گزارش پیشمرگ روح الله
، شهید تیمور ضیایی در سال 1333در شهر سریش آباد از توابع شهرستان قروه در خانواده مذهبی و متدین به دنیا آمد، ایشان تنها پسر علی و صفیه بود، شهید ضیایی تحصیلات خود را تا اول راهنمایی در زادگاهش ادامه داد ولی به دلیل فشار اقتصادی که ماحصل حکومت ستم شاهی پهلوی بود درس را رها کرد و به کار کشاورزی روی آورد تا باری از روی دوش خانواده بردارد.

خدمت سربازی را در نیروی دریایی به پایان رساند و با پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس سپاه پاسدارن به عضویت افتخاری این نهاد برآمده از دل انقلاب پیوست و در پاکساری کردستان از لوث وجود عوامل ضد انقلاب نقش مهمی ایفا نمود و با شروع جنگ تحمیلی در مرزهای غربی نیز به دفاع از میهن اسلامی پرداخت و بالاخره پس از دو سال جهاد، در جبهه کنجان چم ایلام به سعادت شهادت نائل آمد و در میان سالکان طریق عبودیت و معرفت قرار گرفت و به حیات ابدی دست یافت. مزار پاکش در گلزار شهدای شهر سریش آباد زیارتگاه علاقمندان راه شهادت است. از شهید ضیایی یک دختر به یادگار مانده است.

برگهای سبز

خواهر شهید نقل می کند: روزی در خیابان خانمی به من رسید و گفت: راست است که می گویند تیمور سه روز است که در محاصره ضد انقلاب است؟ گفتم: خبر ندارم، واقعاً هم خبر نداشتم. به منزل پدرم رفتم و موضوع را به آنها گفتم. پدرم هم به سپاه رفت و موضوع رو جویا شد، این مسئاله را تأیید کرده بودند ولی دوستانش همان روز توانسته بودند با بالگرد برادرم را از کمین دشمن نجات دهند. بعدها متوجه شدیم در این چند روز تنها در داخل ساختمانی در محاصره ضد انقلاب قرار گرفته بوده اما در برابر دشمن مقاومت می کند و تسلیم نمی شود، تا اینکه نیروهای انقلابی به وسیله بالگرد ایشان را نجات می دهند. با بازگشت برادرم مردم شهر به استقبالش رفتند و تا درب منزل او را روی دوش خود قرار دادند و اظهار خوشحالی می کردند.

همسر شهید نقل می کند: سه چهار روزی می شد که همسرم به مأموریت رفته بود، شبی که برگشت سر و رویش خاکی بود و بسیار خسته به نظر می رسید، می گفت این پوتین ها را از آن روزی که رفته ام نتوانسته ام در بیاورم و مدام این طرف و آن طرف بوده ام، وقی پوتین هایش را در آورد پاهایش تاول زده بود.

همرزم شهید نقل می کند: شهید ضیایی بسیار دریادل بود، ترس و وحشت در وجودش معنا نداشت؛ به طوریکه شب ها به تنهایی به مواضع دشمن نفوذ می کرد و ما ساعت ها از او بی اطلاع بودیم، تا اینکه ناگهان پیدایش می شد؛ آن هم با اطلاعات فراوانی که از دشمن به دست آورده بود.

اکثر اوقات تنها بود، سنگر مخصوصی داشت که سنگر برادر تیمور نام گرفته بود، آن سنگر مشرف به نیروهای عراقی بود، به طوریکه از داخل سنگر نیروهای دشمن به راحتی قابل مشاهده بودند. سنگر تیمور بسیار با صفا بود، هر کس به سنگرش می رفت دلش نمی خواست بیرون بیاید، آن سنگر محل عبادت تیمور بود.

روز یازدهم آبان ماه سال 1359 شهید ضیایی، آر پی جی به دست، برخاست و به طرف دشمن بعثی نشانه رفت، ولی گلوله قناصه ای در میان دو ابروی او نشست و او که همچون سرو بلند قامت و آزاده بود بر زوین افتاد و بالهایش از پریدن باز ماند.


نگارنده : erostami در 1393/10/10 11:27:14


نظرات :