نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
خاک کردستان آغشته به خون دوستان خداست
شهید سید رضا حسینی در شهری بر خاک افتاد که عقیده داشت، باید با وضو وارد آن شد، که آغشته به خون دوستان خداست. او در حالی پای در رکاب عشق نهاد و معراج ابدی را آغاز کرد که شعار «خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار » بر لب داشت.

به گزارش پیشمرگ روح الله
، پاسدار شهید سید رضا حسینی فرمانده سپاه سقز در هفدهمین روز از خردادماه سال 1339، در تهران چشم به جهان گشود. پس از طی دوران تحصیلات دبستان و راهنمایی، به هنرستان رفت و رشته اتومکانیک را انتخاب کرد، ایشان از 15 سالگی وارد کلاس های عقیدتی شد و فعالیت دینی و مذهبی را شروع کرد.

شهید سید رضا حسینی همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی، فعالیت های خود را علیه رژیم ستم شاهی گسترش داد و با پیروزی انقلاب ، سرپرست بسیج مسجد خاتم الانبیاء شد؛ ولی این فعالیت روح بلند او را قانع نکرد، تا اینکه تصمیم گرفت به کردستان برود. ابتدا ایشان به دیواندره رفت و مسئولیت های، معاون آموزش و پرورش، سرپرست امور تربیتی، مدیر مدرسه شبانه روزی و عضو هیئت پاکسازی آموزش و پرورش دیواندره شد.

حدود یک سالی از اقامت ایشان در کردستان می گذشت، که یک شب محل سکونت ایشان و شهید یوسفی (رئیس آموزش و پرورش) مورد حمله ضد انقلابیون قرار می گیرد و بعد از مقاومت سرسختانه، درگیری به پایان می رسد، ولی رئیس آموزش و پرورش به مقام والای شهادت نائل می آید و در آخرین لحظات  وصیت هایی به سید رضا می کند: ایشان حتماً در سپاه خدمت کند. ایشان به تهران می آیند که در سپاه مرکز، مشغول خدمت شوند.

تلفن های زیادی از کردستان به ایشان می شود که به کردستان برگردند و به فعالیت خود ادامه دهند. برادر ایزدی و برادر شمخانی، ایشان را از جهت شرعی مسئول می کنند که در کردستان بمانند. ایشان بعد از آن در سقز معاونت شهید طیاره را داشتند و بعد از شهادت ایشان، فرماندهی سپاه را به عهده داشتند.

بعد از ظهر روز بیست یکم فروردین ماه سال 1362، شهید سید رضا حسینی از قرار گاه حمزه به سقز می آیند و به اتاق مخابرات، که اکثر وقتش را در آن سپری می کرده می روند و جهت تجدید قوا و استراحت چند دقیقه ای می خوابند. در همین حین خبر درگیری ضد انقلاب با نیروهای سپاه مخابره می شود و ایشان بدون تأمل خود را مجهز و به سمت محل درگیری حرکت می کنند. ضد انقلاب به قصد پیشروی به منطقه بانک ملی سقز، که سپاه را به پایگاه عملیاتی «حر» متصل می ساخت، حمله ور شده بوده. سید رضا خود را به منطقه می رساند و در پشت بام منزل یکی از پیشمرگان شهید موضع می گیرد و در برابر مهاجمین مقاومت می کند و تنی چند از آنان را به هلاکت می رساند، در همین هنگام گلوله ای جسم پر تکاپوی سید را آرام می کند و خون سرخش بر زمین یخ زده کردستان جاری می شود.

شهید سید رضا حسینی در شهری بر خاک افتاد که عقیده داشت، باید با وضو وارد آن شد، که آغشته به خون دوستان خداست. او در حالی پای در رکاب عشق نهاد و معراج ابدی را آغاز کرد که شعار «خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار » بر لب داشت.

فرازهایی از وسیت نامه شهید:

خدایا، جوانان متعهد و آگاه و مبارز ما را توفیق ده، که در جهاد و پیکار «فاذا فرغت فانصب» به خطه آیند و اسلام و مسلمین را از مظلومیت نجات دهند و سایه شوم ضد انقلاب و عوامل آمریکا را از سر مردم مستضعف و محروم کردستان کم کنند.


نگارنده : erostami در 1393/10/10 11:33:10


نظرات :