نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
سکوت در برابر ضد انقلاب نشانه تأیید آن هاست و این گناهی نابخشودنی است
چگونه می توانم سکوت کنم در حالی که عده ای بی دین و ظالم بر مردم مسلمان و محروم مسلط شده اند، و همه چیز آنها را به یغما می برند. سکوت من نشانه تأیید اعمال آن هاست و این کار گناهی بزرگ و خیانتی نا بخشودنی است.


به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید محمد رحمانی در روز اول خردادماه  سال 1340 در روستای «لون سادات» از توابع شهرستان کامیاران در خانواده ای از ره پویان طریق حق و حقیقت، دیدگانش به آسمان هستی لبخند زد. پدرش کریم و مادرش فاطمه نام داشت.

پس از پشت سر گذاشتن دوران کودکی سایه سیاه محکومیت منطقه از امکانات آموزشی او را نیز چون دیگر همسالانش از برافروختن چراغ دانش محروم کرد و محمد از همان ابتدای دوران کودکی دستان کوچکش را با کارهای سخت و سنگین محک زد و در کوران شداید و سختی ها آبدیده شد. اسلام را با همه وجودش درک کرده بود و باورهای دینی در ژرفای روح و روانش نفوذ کرده بود. جوانی متدین، صادق، صبور و با پشتکار و اعتماد به نفس بود.

با پیروزی انقلاب اسلامی و احیای دوباره آیین حیات بخش اسلام، نیروی تازه ای گرفت و به پاس این نعمت بی بدیل خداوند، پیشانی نیاز بر آستان بی نیاز گذاشت و سجده شکر به جای آورد . زمانی که وجود ضد انقلاب، فضای پاک منطقه را آلوده کرد، علی رغم فشارهای استالینی گروهک ها، تن به خفت نداد و استوار و راست قامت ایستاد و بی پروا باورهای دین ستیزان را نفی کرد. عزمش را جزم کرد که برای ادای تکلیف، سلاح مردانگی بر دوش گرفت و به مصاف حضم زبون رفت .

همسرش نحوه پیوستن محمد را به صفوف پولادین پیشمرگان مسلمان کرد، این گونه بیان می کند:

«مدت زیادی از ازدواج ما نگذشته بود و ضد انقلاب در منطقه به اذیت و آزار مردم می پرداخت و باورها و عقاید دینی مردم مسلمان را تخطئه می کرد، این کار ضد انقلاب برای محمد قابل هضم نبود. یک روز گفت: می خواهم، با پیشمرگان مسلمان کُرد همراه شوم و از عقاید و بارهایم دفاع کنم. من از این تصمیم محمد جا خوردم، گفتم: این کار اصلاً شدنی نیست. گفت شدنی است، من تصمیمم را گرفته ام. موضوع را با پدرش در میان گذاشت، پدرش گفت محمد، اصلاً شرایط تو، به گونه ای نیست که بتوانی این کار را انجام دهی، تو شش خواهر و یک برادر کوچکتر از خودت داری، من و مادرت پیر و از کار افتاده ایم، اینها را چه کسی اداره خواهد کرد؟

گفت: پدر جان! ما خدا را داریم، من چگونه می توانم سکوت کنم در حالی که عده ای بی دین و ظالم بر مردم مسلمان و محروم مسلط شده اند، و همه چیز آنها را به یغما می برند. سکوت من نشانه تأیید اعمال آن هاست و این کار گناهی بزرگ و خیانتی نا بخشودنی است. پدرش وقتی عزم جزم محمد را دید، مخالفت نکرد. محمد مردانه مسلح شد و به جمع پیشمرگان پیوست».

این پیشمرگ دلاور ، پس از زحمات طاقت فرسا و تلاش های فراوان، سرانجام در نوزدهم تیر ماه سال 1362 در روز عید فطر در روستا گلیان کامیاران، سرش را به تیر نابکاران سپرد و با چهره ای خونین به لقای پروردگارش رسید.


نگارنده : erostami در 1393/9/24 13:8:37


نظرات :