نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
زندگی پستی و بنلدی دارد ولی ما باید کارهایمان را درست انجام دهیم
همسرم دوست نداشت من غصه کار او را بخورم و با مشکلات کاری ایشان درگیر شوم. هر وقت در این زمینه از او سؤالی می پرسیدم، سعی می کرد طفره برود و یا می گفت: ما فقط کارهایمان را انجام می دهیم، زندگی پستی و بنلدی و فراز و نشیب دارد.

به گزارش پیشمرگ روح الله، جهادگر شهید سید عبدالله حسینی در دوم مهرماه سال یک هزار وسیصد و بیست و نه در روستای بوریدر از توابع شهرستان سروآباد در خانواده ای فقیر اما متدین و اهل پرهیزگاری از سلسله سادات چشم به جهان گشود و تحت تربیت پدر و مادری مؤمن، دوران رشد و شکوفایی خود را آغاز کرد.

سید عبدالله چهار ساله بود که پدرش بار سفر را بست و به دیار باقی شتافت و این کودک نورسیده را با کوله باری از غم و محنت تنها گذاشت.

آری سید عبدالله از همان ابتدای زندگی، درد یتیمی و بی سرپناهی را تجربه کرد و با سختی های آن دست و پجه نرم کرد. وقتی شش ساله شد مادرش او را راهی مدرسه کرد و عزمش را جزم کرد به هر طریق ممکن فرزند را به مدارج بالای علمی برساند، اما مشکلات عدیده زندگی توان تحمل را از مادر و عبدالله صلب کرد و سید عبدالله به ناچار پس از چند سال با درس و مدرسه وداع گفت و راهی بازار کار شد و در کشاکش دهر، صبر ایوب را پیشه کرد و هرچه در توان داشت در این مبارزه به کار گرفت تا بالاخره توانست بر مشکلات فائق آید.

او که تلخی های فراوانی را در مسیر زندگی کشیده بود، خوب می دانست که همه این ناکامی ها نتیجه بی عدالتی و حاکمیت نامشروع حاکمانی است که جز به منفعت خود نمی اندیشند و از زندگی پرمشقت روستانشینان محروم و پابرهنه اطلاعی ندارند، لذا با اینکه از لحاظ علمی در سطح بالایی قرار نداشت، اما در قرائت درست از صحیفه سیاه زندگی حاکمان، سرآمد بود و پیوسته از ظلم و جور آنان می گفت و مترصد فرصتی بود تا حرکتی علیه دیو سیاه بی عدالتی آغاز کند. لذا وقتی نسیم خوش انقلاب اسلامی وزیدن گرفت، درنگ را بر خود جایز ندید و به صف پولادین مبارزان پیوست و به ندای رهبر معظمِ این حرکت رهایی بخش لبیک گفت و در حد وسع و توان به تلاش و تکاپو پرداخت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور ناموجه گروهک های ضد انقلاب در استان کردستان، سید عبدالله مواضع تندی علیه آنان گرفت و بر این باور بود که این حرکت سرآغازی است برای بقای مردم در محرومیت و فقر مضاعف که سال ها این بار سنگین را به دوش کشیده بودند.

سید عبدالله چون در دامان فقر پرورش یافته بود تمام آرزوهایش در خدمت به محرومین خلاصه می شد و همیشه تلاش می کرد فرصتی را به دست آرود تا از آن طریق باری را از روی دوش مردم بردارد و در زدودن آثار فقر و محرومیت نقشی از خود به یادگار بگذارد. لذا با شروع فعالیت های جهاد سازندگی به این نهاد انقلابی پیوست و با قدرت تمام برای خدمت به مردم محروم منطقه آماده شد و در طول سال های خدمتش در این راه از هیج کوششی دریغ نکرد و به عنوان یک جهادگر از کمک به رزمندگان مستقر در منطقه هم غافل نبود و بخشی از مأموریت های اداری خود را در این زمینه به انجام می رسانید.

این جهادگر پرتلاش بعد از سال ها خدمت در روز دوم مهر ماه سال 1364 زمانی که در حال انتقال کالاهی مورد نیاز رزمندگان اسلام به پایگاه های محل استقرار آن ها بود، در حد فاصل روستای بوریدر و سروآباد در کمین کینه دشمنان خدا قرار گرفت و خون سرخش یادگار دشت های آلاله خیز کردستان گردید و نقش مردانگی و ایثار را در سرزمین شیرمردان این دیار به یادگار گذاشت و به مهمانی ملکوت رفت.

صبر و شکیبایی

یکی از بهترین و برازنده ترین صفات انسانی، صبر و بردباری است و این هم ودیعه ای از ودایع حضرت حق است و هر آنکس را که در دوستی با او صادق باشد، به این فضیلت مزین می گرداند. سید عبدالله، نمونه کامل صفات نیکوی انسانی بود، اما صبر و شکیبایی او در مقایسه با سایر ویژگی های خوب او از برجستگی بیشتری برخوردار بود. او در مقابل مشکلات قدرتی به صلابت کوه داشت و چون از کودکی با سختی ها و رنج پرورش یافته بود، لذا در این راه مانند کوه عمل می کرد.

زمانی که وارد جهاد سازندگی شد، شبانه روز کار می کرد و به مأموریت های مختلف می رفت. در مسیر های خطرناک گام برمی داشت و تمام مشکلات را با جان و دل پذیرا می شد و با اینکه من سختی شرایط کار را از چهره اش می خواندم، اما او هیچ وقت از مشکلات کارش برای من چیزی نمی گفت و دلیلش هم این بود که، دوست نداشت من غصه کار او را بخورم و با مشکلات کاری ایشان درگیر شوم. هر وقت در این زمینه از او سؤالی می پرسیدم، سعی می کرد طفره برود و یا می گفت: من فقط وظیفه ام را انجام می دهم، زندگی پستی بنلدی و فراز و نشیب دارد. کار هم بخشی از زندگی است، لذا ممکن است در مقاطعی مشکلاتی هم وجود داشته باشد؛ اما تحملش وظیفه من است و شما هم نگران نباشید.

زمانیکه به شهادت رسید، تازه من فهمیدم که این انسان مؤمن چه قدر صبور و بردبار بوده است، چون وقتی همکارانش از سختی شرایط کار و مأموریت های او سخن می گفتند، من تعجب می کردم و به سید عبدالله غبطه می خوردم که چقدر صبور، پایدار و با استقامت بوده است. امیدوارم خداوند خود اجر و پاداش این همه زحمت و تلاش را به ایشان عنایت فرماید(به نقل از همسر شهید – خانم پری نادری).

پدرم مایه افتخار ماست

اطرفیان می گویند: پدرم وقتی چهارساله بوده، پدرش را از دست داده است، من هم وقتی سه سال و نیم داشتم، پدرم به شهادت رسید، لذا از دوران بودن در کنار پدرم به دلیل صغر سنی چیزی به یاد ندارم. اما به آنچه که از سلوک معنوی و سیره پدرم از دیگران شنیده ام، مباهات می کنم.

امروز هرگاه سخنی درباره پدرم از افرادی که با ایشان محشور بوده اند به میان می آید، از اذکار خیر آن، تصویری به مردانگی، صداقت و ایمان و تقوا در مقابل چشمانم نقش می بندد. پدرم به معنای واقعی کلمه مسلمان بود و چون به سلسله جلیله سادات منسوب بود، راه زندگی را جز بر طریق اجداد پاکش طی نکرده و در ترویج معروفات لحظه ای درنگ نکرده است. او بخشی از مشکلاتی را که در زندگی تحمل کرده است، در واقع مسایلی بوده که برای رفع نیاز مردم به استقبال آن رفته است.

پدرم عاشق صادقی بوده که رضایت خداوند را در رضایت و آسایش خلق جستجو می کرده است و برای رضایت حضرتش، خود را وقف خدمت به مردم کرده بود و من همیشه گفته ام و در آینده هم خواهم گفت: «پدرم مایه افتخار ماست» و از خداوند می خواهم، گام های ما را در ادامه مسیر پر افتخار او مستدام بدارد.


نگارنده : erostami در 1393/9/26 12:49:11


نظرات :