نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
گلوله باران پتو به جای رزمنده زخمی
بر اثر درگیری تعدای از نیروهایمان شهید شده بودند و من نیز زخمی شده بودم، شهید فرخ حیدری مرا به پشت صخره ای منتقل کرد و در این هنگام پتو را روی زمین انداخت، به خیال دشمن آن پتو یک فرد زخمی است، لذا باران گلوله به پتو باریدن گرفت، بعد از چند دقیقه نیروهای دشمن از کمین خود بیرون آمدند و برای اطمینان به پیکر شهدا تیر خلاصی می زدند. آنها به تصور اینکه پتو پیکر زخمی یک رزمنده است بیرحمانه پتو را به گلوله بسته بودند.
به گزارش پیشمرگ روح الله
، شهید فرخ حیدری در روز پنجم شهریور ماه سال 1337در شهر سریش آباد از توابع شهرستان قروه به دنیا آمد. پدرش علیشاه و مادرش صنوبر نام داشت. فرخ تا سال اول دوره راهنمایی به تحصیل ادامه داد و بعد از به کار کشاورزی روی آورد تا بتواند کمک خرج خانواده باشد.

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به خدمت سربازی فراخوانده شد، اما با شروع درگیری ها و فرمان عمومی حضرت امام (ره) پادگان را ترک و پس از فراخوانی توسط دولت انقلابی، خدمت سربازی را ادامه داد و پس از اتمام خدمت، با عضویت در سپاه پاسداران به صفوف مدافعان حریم مقدس اسلام ناب محمدی پیوست.

شهید فرخ حیدری پس از عمری مجاهدت و مبارزه عاشقانه با عوامل استکبار در منطقه کردستان، در روز پنجم شهریورماه سال 1359 طی یک درگیری خونین در محور موچش کامیارن به سوی معشوق پرواز کرد و پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای شهر سریش آّباد به خاک سپرده شد.

برگهای سبز

سال 58 در قروه مشغول به تحصیل بودیم، یک روز به اتفاق دوستان به مدرسه می رفتیم، فردی به ما گفت: مدرسه به علت راهپیمایی تعطیل است، وقتی به میدان شهر قروه رسیدیم، دیدم دو نفر پاسدار در حالی که صورتشان را پوشانده اند در مقابل یک گروه که در مرکز شهر تجمع کرده اند، ایستاده اند. آن افرادی که می خواستند تظاهرات کنند و در شهر شرارت کنند؛ افراد حزب توده و منافقین بودند که به دلیل پایمردی آن دو پاسدار هیچ حرکتی انجام نمی دادند؛ به طوریکه نه متفرق می شدند و نه دست به کاری می زدند. مقاومت آن دو پاسدار ادامه داشت، تا اینکه نیروهای بیشتری از سپاه آمد و توانستند آن جمع نفاق را متفرق کنند. بعد از اینکه اوضاع آرام شد فهمیدیم که آن دو نفر، شهیدان فرخ حیدری و تیمور ضیایی هستند.

یکی از همرزمان شهید از خاطرات دوران جهاد نقل می کند:

شب هنگام عازم مأموریت گشت و شناسایی بودیم که در نزدیکی روستای بلبان آباد موچش، به کمین دشمن خوردیم، ماشین توقف کرد و ما پیاده شدیم. بر اثر درگیری تعدای از نیروهایمان شهید شده بودند و من نیز زخمی شده بودم، شهید فرخ حیدری فوراً مرا به پشت صخره ای منتقل کرد. هنگامی که شهید حیدری مرا به پشت صخره منتقل می کرد، پتو را روی زمین انداخت، به خیال دشمن آن پتو یک فرد زخمی است، لذا باران گلوله به پتو باریدن گرفت، بعد از چند دقیقه نیروهای دشمن از کمین خود بیرون آمدند و برای اطمینان به پیکر شهدا تیر خلاصی می زدند. آنها به تصور اینکه پتو پیکر زخمی یک رزمنده است بیرحمانه پتو را به گلوله بسته بودند، در حالیکه ما از پشت صخره شاهد ماجرا بودیم.


نگارنده : erostami در 1393/9/26 12:47:52


نظرات :