نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
شهید عبدالله قنبری با تأسیس مکتب قرآن به نوجوانان آموزش می داد
در همان سنین نوجوانی قرائت و تجوید قرآن را به خوبی آموخت و در دوران جوانی مکتب قرآن تأسیس کرد و در آموزش قرآن به نوجوانان همت گماشت. مدتی نیز تعلیم قرآن دوران ابتدایی دانش آموزان زادگاهش را عهده دار بود.


به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید عبدالله قنبری فرزند صیدمحمد و گل گز در روز دهم خرداد ماه سال سال 1330در شهر سریش آباد متولد شد. در دوران کودکی پدرش را از دست داد و تحصیلات ابتدایی را پنجم ابتدایی به پایان رساند، اما عشق به قرآن او را به مکتب خانه کشاند، در همان سنین نوجوانی قرائت و تجوید قرآن را به خوبی آموخت و در دوران جوانی خود مکتب قرآن تأسیس کرد و در آموزش قرآن به نوجوانان همت گماشت. مدتی نیز تعلیم قرآن دوران ابتدایی دانش آموزان زادگاهش را عهده دار بود.

عبدالله پس از انقلاب لباس پیشمرگان مسلمان کرد را بر تن کرد و پس از جهادی مستمر، طی یک درگیری با ضد انقلاب در روز ششم خرداد ماه سال 1359 در صلوات آباد سنندج به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش در گلزار شهدای شهر سریش آباد به خاک سپرده شد. از این شهید بزرگوار دو دختر به یادگار مانده است.

برگهای سبز

تواضع خوی ایشان بود و هیچ گاه خودشان را از دیگران بزرگتر نمی دیدند و به همه اعم از کوچک و بزرگ سلام می دادند و از غیبت و بدگویی اجتناب می کردند.

یک روز جمعه در مراسم دعای ندبه، صورت اشک آلود و خیس خود را روی زمین گذاشته بود و صدای هق هق گریه اش بلند بود. از حاضران می خواست برای تبرک شدنش پا روی صورتش بگذارند و از مجلس دعای حضرت مهدی (عج) خارج شوند.

شهید قاری و معلم قرآن بود؛ یکی از شاگردانش چنین بازگو می کند: بنده حدود ده سال بیشتر نداشتم که برای آموزش قرآن به مکتب ایشان می رفتم، یک روز که همراه ابوی و شهید در کوچه حرکت می کردیم، شهید از من خواست که سوره حمد و توحید را بخوانم؛ بنده نیز این دو سوره را قرائت کردم، ایشان در آن زمان (اوایل انقلاب) ده ریال به عنوان جایزه به من دادند که علاوه بر ارزش مادی در آن زمان، بسیار مشوق خوبی برای ادامه فراگیری قرآن من بود. الحمدالله اکثر کسانی که در محضر ایشان قرآن را فراگرفته اند، طلبه علوم دینی هستند و یا اینکه اهل مسجد و قرآن می باشند.

شهید عبدالله قنبری همان زمان که به عضویت پیشمرگان کرد مسلمان درآمد، نماز شب را ترک نمی کرد و واقعاً کسی نمی دانست چه نمازی می خواند، به حق می توان گفت که او دریای معرفت بود.

در اوایل عضویت در گروه پیشمرگان مسلمان کرد، مدتی در پایگاه سریش آباد خدمت می کرد، اما در عین حال که منزلشان خیلی دور نبود، کمتر به منزل سرکشی می کرد و زمانیکه همسرش علت را از دوستانش جویا می شود، دوستانش قضیه را از خود شهید می پرسند و ایشان در پاسخ می گوید: «الآن که من در شهر خودم هستم، اگر قرار باشد خودم را به خانواده و فرزندام مشغول کنم، چگونه می توانم از آنها دل بکنم و به جاهای دور و مشکل بروم».


نگارنده : erostami در 1393/9/18 13:8:11


نظرات :