نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
موکول کردن عرسی به وقت دیگر به خاطر شهادت دوستان
چگونه بساط عروسی و شادی را به پا کنم در حالی که همرزمانم در بدترین شرایط قرار دارند و یکی پس از دیگری به شهادت  می رسند.


به گزارش پیشمرگ روح الله، گروهبان یکم شهید محمدرشید احمدی در روز پنجم اسفندماه سال 1338 در میان کوهای سر به  فلک کشیده کردستان در روستای هویه از توابع شهرستان سنندج متولد شد. پدرش محمد کرم کشاورز بود و مادرش آمنه خانه داری می کرد. با سپری شدن دروان طفولیت در مدرسه ثبت نام کرد و با موفقیت تحصیلات ابتدایی و راهنمای را پشت سر نهاد. در اواخر سال 1356 به استخدام نیروی زمینی ارتش درآمد و پس از گذارندن دوره آموزش مقدماتی همزمان با ماه های پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 با درجه گروهبان دومی برای پشت سر نهادن دوره های تخصصی به مرکز آموزش توپخانه و موشکی در اصفهان اعزام شد و در بیست و هشتم فروردین ماه سال 1358 به لشکر 28 پیاده کردستان منتقل شد و در گردان 358 توپ خانه لشکر سازماندهی شد.

در ابتدای خدمت به عنوان راننده انجام وظیفه می کرد و پس از مدت کوتاهی از حضورش در گردان، داوطلبانه به سپاه پاسداران مأمور شد و در آنجا وظیفه آموزش نظامی رزمندگان سپاه را بر عهده گرفت.

بسیار رشید و شجاع بود، در کمال شجاعت و دلیری با همه به نرمی سخن می گفت و در بین دوستان و آشنایان به حسن اخلاق شهرت داشت. در روزهایی که گروهک های ضد انقلاب شهر سنندج را به  تصرف خود در آورده بودند و رزمندگان مستقر در باشگاه افسران را در محاصره قرار داده بودند، سوار بر تانک به دل دشمن زد و صف ضد انقلابیون را در هم شکست.

این دلاور مرد سرانجام در عملیات آزادسازی باشگاه افسران در هشتم اردیبهشت ماه سال 1359 در درگیری با گروهک های ضد انقلاب در شهر سنندج به شهادت رسید چون در آن شرایط امکان تحویل پیکر پاکش به خانواده وجود نداشت به همراه همرزش، شهید عدنان مردوخی در همان باشگاه افسران سابق دفن شد. امروز مزارش برای همیشه تاریخ از رشادت و فداکاری دلاور این مرز و بوم حکایت می کند.

با محمدرشید مثل دو دوست بودیم، به فکر افتادم هرچه زودتر سر و سامانش بدهم، با اصرار زیاد من قبول کرد تا به خواستگاری دختر همسایه برویم، چون هر وقت سر صحبت ازدواج باز می شد، بهانه می آورد و یواشکی از خانه بیرون می رفت. چند شب بعد از خواستگاری و عقد شرعی، بنا بود برای شب ازدواجش مراسم برگزار کنیم. محمدرشید گوشه ای نشسته بود و بسیار ناراحت به نظر می رسید و با کسی حرف نمی زد، وقتی علت را پرسیدم گفت: چگونه من بساط عروسی و شادی را به پا کنم در حالی که همرزمانم در بدترین شرایط قرار دارند و یکی پس از دیگری به شهادت  می رسند. از من خواست مراسم را به آینده موکول کنیم ولی مدت زیادی نگذشت که او هم به همرزمان شهیدش پیوست(حاج محمدکرم احمدی ـ پدر شهید).


نگارنده : erostami در 1393/9/18 13:15:11


نظرات :