نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
آمریکا دست از سر ملت ایران بر نمی دارد و ما هم باید در برابر او بایستیم
آمریکا دست از سر ملت ایران بر نمی دارد و ما هم باید در برابر او بایستیم
زمانی که ایران قطعنامه را پذیرفت و جنگ تمام شد، در مورد آن از برادرم سؤال کردم. برادرم گفت: جنگ تمام نشده، جنگ بین حق و باطل هیچ گاه تمام نخواهد شد و ما در برابر تمام استکبار ایستاده ایم و نمی خواهیم در مقابل آن ها سر تسلیم فرود بیاوریم، لذا باید همیشه آماده باشیم، آمریکا دست از سر ملت ایران بر نمی دارد و ما هم باید در برابر او بایستیم و نگذاریم به اهداف شوم خود برسد.
نگارنده : erostami در 1393/12/24 12:29:32
معلمی که غذایش را با گدای کنار جاده تقسیم کرد
معلمی که غذایش را با گدای کنار جاده تقسیم کرد
از طرف مدرسه به اردو رفته بودیم، اتوبوس برای صرف غذا بین راه توقف کرد و وارد رستورانی شدیم. داشتیم غذایمان را می خوردم که دیدیم شهلا غذایش را برداشت و از رستوران رفت بیرون. کنجکاو شدم ببینم چه کار می کند. دیدم گدای معلولی کنار جاده نشسته و چشمش به آدم هایی است که در داخل رستوران غذا می خورند. شهلا ظرف غذایش را برداشت و رفت کنار گدا نشست. غذا را جلو گدا گذاشت و چند لقمه هم خودش برداشت و مشغول خوردن شدند.
نگارنده : erostami در 1393/12/18 13:42:12
خستگی 45 روزه هم مانع کمک به رزمندگان گرفتار در محاصره نشد
خستگی 45 روزه هم مانع کمک به رزمندگان گرفتار در محاصره نشد
قرار بود خط را به گروه بعدی تحویل بدهیم و به عقب برگردیم که در آخرین لحظات خبر دادند؛ دشمن به یکی از خطوط حمله کرده است. شهید منصور علیخانی خطاب به نیروها گفت: می دانم در این مدت چقدر تلاش کرده اید و چه سختی هایی را تحمل کرده اید ولی ما نزدیکترین گروه به نیروهایی هستیم که با دشمن درگیرند، قضاوت را به خودتان واگذار می کنم. آیا انصاف است، به عقب برگردیم و همرزمانمان در خط اول زیر آتش دشمن بمانند؟!
نگارنده : erostami در 1393/10/10 11:40:12
خون استاد دانشگاهی که در بالکن وزارت علوم بر زمین ریخته شد
خون استاد دانشگاهی که در بالکن وزارت علوم بر زمین ریخته شد
در پنجمین روز از دیماه سال ۱۳۵۷ هنگامی که گروهی از اساتید دانشگاه­ و مدارس عالی کشور همگام با سایر مردم انقلابی وارد صحنه مبارزه شده بودند و برای بازگشایی دانشگاه ­ها، در ساختمان مرکزی وزارت علوم به تحصن نشسته بودند، شهید کامران نجات اللهی نیز به منظور هم صدایی با مردم به بالکن ساختمان وزارت علوم آمده بود که عوامل مزدور رژیم در یک اقدام ناجوانمردانه او را هدف گلوله قرار دادند و به شهادت رساندند.
نگارنده : erostami در 1393/10/10 11:34:36
گلوله باران پتو به جای رزمنده زخمی
گلوله باران پتو به جای رزمنده زخمی
بر اثر درگیری تعدای از نیروهایمان شهید شده بودند و من نیز زخمی شده بودم، شهید فرخ حیدری مرا به پشت صخره ای منتقل کرد و در این هنگام پتو را روی زمین انداخت، به خیال دشمن آن پتو یک فرد زخمی است، لذا باران گلوله به پتو باریدن گرفت، بعد از چند دقیقه نیروهای دشمن از کمین خود بیرون آمدند و برای اطمینان به پیکر شهدا تیر خلاصی می زدند. آنها به تصور اینکه پتو پیکر زخمی یک رزمنده است بیرحمانه پتو را به گلوله بسته بودند.
نگارنده : erostami در 1393/9/26 12:47:52