نام کاربری :
کلمه عبور :
  عضویت در سایت
  بازیابی کلمه عبور
 
   
اگر در دفاع از امام خمینی یکه و تنها باشم میدان را خالی نحواهم کرد
شهید طاها منبری یک بار در دوران حضور گسترده گروهک ها در منطقه، از انقلاب برای مردم صحبت می کرد، کلامش را با این جمله به پایان برد:«من آنقدر به انقلاب و امام خمینی علاقه دارم که اگر تنها کسی باشم که پشت سر امام مانده باشم در دفاع از ایشان تا آخرین نفس می جنگم و میدان را خالی نخواهم کرد».

به گزارش پیشمرگ روح الله، شهید طاها منبری در روز دوازدهم مرداد ماه سال 1346 در خانواده ای مذهبی در روستای نیّر از توابع بخش ژاورود مریوان دیده به جهان هستی گشود. زمانی که دوران کودکی را سپری کرد، فقر خانواده او را راهی کار در مزرعه کرد و طاها با اینکه از استعداد فراوانی برخوردار بود به اجبار از درس و مدرسه محروم شد. هنگامی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، یازده برگ بیشتر از تقویم حیات شهید منبری ورق نخورده بود.

با آغاز رویش گروهک های ضد انقلاب در منطقه علی رغم صغر سن، باورهای ناروای آنان را نقد و شیوع افکارشان را سهم مهلکی برای جوانان تلقی می کرد؛ چرا که خود از سن 6 سالگی چون پیران دنیا دیده و سالکان طریقت کمر به بندگی پروردگارش بسته بود و لحظه ای از انجام فرامین الهی غافل نبود.

سلوک شهید منبری و نحوه برخوردش با عناصر ضد انقلاب همه را متعجب کرده بود، چرا که آنچه را می گفت، با سن و سالش هیچ تناسبی نداشت. پدر شهید در این زمینه می گوید: یک بار در دوران حضور گسترده گروهک ها، طاها از انقلاب برای مردم صحبت می کرد، کلامش را با این جمله به پایان برد:«من آنقدر به انقلاب و امام خمینی (ره) علاقه دارم که اگر تنها کسی باشم که پشت سر امام مانده باشم در دفاع از ایشان تا آخرین نفس می جنگم و میدان را خالی نخواهم کرد». ضد انقلاب وقتی این سخن طاها را شنیده بودند، ایشان را تهدید به مرگ کرده بود. طاها بلافاصله راهی شهر شد، اما ضد انقلاب منزل ما را در روستا مورد حمله قرار داد. همه وسایل و امکانات زندگی ما را بیرون ریختند، حتی احشام ما را به گلوله بستند و آن ها را کشتند و منزل را به مقر خودشان تبدیل نمودند و ما آواره شدیم.

طاها از همان زمان که حدود 15 سال سن داشت به سازمان پیشمرگان مسلمان کُرد پیوست، به دلیل رشادت و شهامتی که داشت از همان روزهای اول ورودش به سازمان توجه همه را به خود جلب کرده بود، لذا ایشان را به گردان ضربت منتقل کردند، در آنجا هم پس از مدت کوتاهی به یکی از پیشمرگان شاخص تبدیل شد. یک بار برای دیدنش به گردان رفتم، فرمانده اش شهید محمدامین رحمانی بود، ایشان وقتی من را دیدند، گفتند: به شما به خاطر داشتن چنین فرزندی تبریک می گویم. طاها یک دلاور کم نظیر است. این پیشمرگ پرهیزگار، به دلیل شهامت و چالاکی جسمی در قسمت اطلاعات مشغول به کار است.

شهید منبری خیلی کم سن و سال بود که مسئولیت های عملیاتی به ایشان واگذار می شد. زمانی که برای مقابله با ضد انقلاب و عناصر بعثی عازم منطقه شلیر شد، سه ماه تمام آنجا ماند و حتی یک روز برای رفتن به مرخصی منطقه را ترک نکرد و آن چنان دلاورانه جنگید که همه را به اعجاب وا داشته بود.

شهید منبری که دلی به بزرگی دریا و همتی به استواری کوه داشت، برای مقابله با دشمن بعثی مدتی عازم خرمشهر و شلمچه شد و در آنجا نیز نقش ماندگاری از خود بر جای گذاشت. این جوان دلاور، پس از سال ها تلاش و مجاهدت، سرانجام در روز شانزدهم مرداد سال 1365 در درگیری با عناصر پلید ضدانقلاب در روستای «وصی» قلب پاکش با تیر دشمن از حرکت باز ایستاد و مهمان خوان پر تنعم الهی گردید.


نگارنده : erostami در 1394/1/18 10:21:0


نظرات :